قایم موشک با داداشم. ۱۵ بهمن ۱۳۸۸
نمیدونم این مسخره است یا عادیه. قشنگه یا زشته. خنده داره یا گریهدار. اما خب من واقعا احساس میکنم نباید جای بعضی چیزا تو زندگی ام خالی باشه. شاید مهمترینش نوزایی باشه. همه چیز از یه اتفاق ساده شروع شد. از یه قوطی کنسرو. بعد از یک ناهار دلچسب روز جمعه. فکر کردم الان (دقیقا [...]
بچه که بودم با خودم می گفتم من هیچوقت عمه نمیشم. چون برادر ندارم. خدا هم نامردی نکرد. عدلی سر خواستگاری و بند و بساط عاشقی یک فروند برادر به ما داد. بعد از ۱۸ سال دوتا بودن شدیم سه تا. ۱۸ سال دو خواهر بودیم. الان ۴ ساله دو خواهر و یه برادریم. و [...]
امروز وقتی mailهام رو چک میکردم به نامی آشنا در محیط واقع و ناآشنا در محیط مجازی برخوردم. مادرم هم mailدار شد این هم افتتاحیهی ورودش به این دنیا که با روحیهدهی به فرزندانش همراه بود:
سخنان بسیار در ذهنم می آیند و میروند. مانند لحظات زندگی. اما بر خلاف لحظات زیبای زندگی، سخنان در ذهنم نمیمانند. هر لحظه رنگشان تغییر می کند. اما بر صفحه خاطرم حک نمیشود. هر لحظه، شک چون دشمنی بیرحم حمله میکند. هر نتیجه را بسان کسی میبیند که ریختن خونش مباح است. سر میبرد. بر [...]
بحث مهریه برای همه شیرینه. البته آقایونی که واسه مهریه رفتن زندان رو مطمئن نیستم. اما مادر عروس واسه پز دادن میخواد مهریه. پدر عروس واسه زهرچش گرفتن از داماد. خود عروس خانم واسه اینکه ببینه آقای داماد چقدر دلباختهاشه. آقا داماد واسه اینکه کم نیاره. (دیدین بعضی دامادا جو گیرن، خودشون مهریه رو بیشتر [...]


۴:۴۸ ب.ظ
