از ماست که بر ماست!

یک لیوان چای داغ در یکی از مطالب جدید خود، به بررسی ترکیب تحصیلات زنان مردان و زنان ایرانی پرداخته است. گویا این مطلب در ادامه مطلبی قدیمی‌تر بوده و موضوع آن بررسی ترکیب شغلی زنان و مردان ایرانی است. در کنار خود مطلب، خواندن نظرات وارده نیز خالی از لطف نیست. پیشنهاد می‌کنم ابتدا این مطلب را بخوانید و بعد ادامه مطلب مرا مطالعه کنید.

دلیلی که در این مطلب برای کم بودن تعداد شاغلین زن در ایران مطرح شده نوع رشته‌های تحصیلی است که زنان به آن علاقه‌مند هستند. با عنایت به اینکه نویسنده مطلب به احتمال زیاد به تک‌علتی بودن این پدیده معتقد نیست و دلیل توجه به این گزینه قابلیت استناد به آمار و ارائه مستندات و مدارک برای صحه گذاشتن بر فرض اولیه است از فرصت پیش آمده برای طرح چند نکته استفاده می‌کنم. نکات مطرح شده تنها فرض‌هایی هستند که به نظر من در کم‌بودن میزان اشتغال زنان مؤثر هستند.

شاید بتوان مدرک‌گرایی و تبدیل شدن علم‌اندوزی به یک هدف – به جای وسیله – را به عنوان مهم‌ترین علت اصلی این پدیده ذکر کرد. چیزی که به وفور در میان دختران ایرانی مشاهده می‌شود علاقه به ادامه تحصیل و کسب مدارک عالیه است. بدون آنکه هدفی در پس آن وجود داشته باشد. یعنی گرفتن مدرک – هرچه بالاتر بهتر- خود به یک هدف فی نفسه تبدیل شده است بی‌آنکه به استفاده از این مدرک و کاربرد آن علم در جهت منافع خود و جامعه اندیشیده شده باشد.

دختران ایرانی هیچ الزامی در مشارکت در زندگی اقتصادی آینده خود ندارند. مسئولیت اقتصادی از منظری آزارنده و محدودکننده آزادی است. گمان نمی‌کنم انقیاد به زندگی منضبط کاری چندان دلپذیر باشد. اما از نگاهی دیگرهمین الزام در مشارکت از هدررفت منابعی که برای آموزش نیروی انسانی، مصرف شده، جلوگیری می‌کند.

از آنجایی که فرهنگ ایرانی بار اصلی اقتصاد خانواده را بر دوش مرد نهاده و این فرهنگ پشتوانه قانونی نیز دارد دختران تنها و تنها در صورت نداشتن مدافع اقتصادی وارد چرخه تولید در جامعه می‌شوند. مگر معدودی که آینده نگری، حس مسئولیت در قبال منابع دولتی خرج شده برای آموزش یا فرار از بیکاری آن‌ها را وارد این چرخه می‌کند.

به قول یکی از دوستان، زنان این جامعه در صدد سود بردن از مزایای سنت و مدرنیته – هر دو با هم – هستند. از سویی مدرنیته آن‌ها را به تحصیلات آکادمیک می‌رساند و از سویی سنت آن‌ها را از بار مسئولیت اقتصادی می‌رهاند. بی‌آنکه به این بیندیشند که تحصیلات آکادمیک برای تصدی یک شغل مناسب است. پس باید شغلی اختیار کنند. یا به همان سنت که تحصیلات آکادمیک  را برای زن غیرمفید می‌دانست پایبند باشند.

نهادهای رسمی نیز علاقه زیادی به تبلیغ و نهادینه کردن این نگاه دارند. صد البته که این علاقه تنها به تبلیغات ختم نمی‌شود و دولت-حداقل در آنجا که زورش می‌رسد- تا جایی که بتواند از استخدام زنان سرباز می‌زند. سیاست‌های نانوشته دولت امکان تحقیق مناسب در این زمینه را نیز از بین می‌برد.

در حالی که در کشورهای توسعه یافته دولت با اتخاذ سیاست‌های حمایتی از مادران و حتی پدران می‌کوشد، سپری شدن دوران بارداری، نوزادی و خردسالی کودک را آسان کند، در ایران به غیر از مرخصی ۶ ماهه زایمان قانون مهم* دیگری برای حمایت زنان شاغل وجود ندارد و حتی مادران در سپردن کودکان خود به مراکز نگهداری نیز دچار مشکل هستند.

خلاصه آنچه که در ظاهر امر به نظر می‌رسد در زمینه افزایش مشارکت زنان در امور جامعه، نه همت بلندی از جانب زنان همین جامعه وجود دارد و نه جامعه روی خوش به این قضیه نشان می‌دهد. در این میان عرصه تنگ زنان شاغل نیز خود به اندازه کافی مشوق زنان غیرشاغل برای قبول مسئولیت‌های اشتغال است!

* تا جایی که اطلاع دارم طبق مصوبات وزارت کار، زنان علاوه بر این مرخصی، تا پیش از دوسالگی کودک خود، به ازای هر یک ساعت، ۱۰ دقیقه زمان شیردهی دارند. این اطلاعات را از سایت وزارت کار به دست آورده بودم.اما الان نمی توانم پیدایش کنم. سعی می‌کنم پیدایش کنم و لینک بدهم.

گفت‌گوهای روزانه یک “بانک دولوپر”*

۱- می‌رم عینک بخرم. بعد از کلی بالا پایین کردن قاب های گوناگون و انتخاب عدسی، رو می‌کنم به فروشنده خوش برخورد فروشگاه و می‌پرسم: “آقا پوز دارین؟” فروشنده با چشمانی متعجب گویا در پی توضیحات بیشتر است. دستم رو به علامت کارت کشیدن عقب و جلو می‌برم و می‌گویم ببخشید “کارتخوان
۲- از بانک پول برمی‌دارم. موقع شمارش پول به مشکل برمی‌خورد. پول نمی دهد. اما از حساب کسر می‌کند. باید صبر کنم تا ۲۴ ساعت. اما  فرداش پول برنگشته. با رسید می‌روم شعبه. بعد از کلی توضیح دادن به باجه‌دار، راهنمایی ام می‌کند به فلان باجه. باز هم از ابتدا ماجرا را برای او توضیح می‌دهم. می‌رود پرینت تراکنش‌ها را می‌گیرد. تراکنش مورد نظر را مشخص می‌کنیم. باید یک نامه بزند تا بررسی شود. تازه می‌فهمم اینکه شرط مچ نشدن تراکنش Reverse را درست ننوشته بودم ممکن است چه بلاهایی برای یک شهروند محترم ایجاد کند.

۳- کل سایت بانک ملت رو زیر و رو می‌کنم که جایی پیدا کنم برای دریافت رمز اینترنتی و بالاخره می‌فهمم که باید به شعبه صادر کننده کارت مراجعه کنم. هر چی فکر می‌کنم نمی‌ارزد تا خیابان زمرد بروم. ترجیح می‌دهم بروم بانک سر چهارراه و حساب باز کنم. بعد از حدود ۴۵ دقیقه معطل شدن و پر کردن فرم های مختلف (وسطهاش می‌خواستم بگویم بخدا اطلاعات من در سیستم شما هست) حسابم افتتاح شد. تأکید کردم می‌خوام خدمات الکترونیک داشته باشم. اطلاعات ورودم رو یک تکه کاغذ پرینت می‌گیرد و بعد شروع می‌کند به توضیح دادن:

ببینید خانم. می رید توی اینترنت اکسپلور (نمی‌دانست من از IE نفرت دارم) آدرس زیر رو تایپ می‌کنید:

www.bankmellat.ir

من کشته مرده این www ام 😉

بعد یک جایی دارد نوشته ورود. دوتا ورودی داره. یکی اش واسه اسم کاربری یکی اش هم رمز و همین طور توضیح می‌دهد. هی می‌خواهم بپرم وسط حرفش بگویم آقا من همین حالا بالای سر شما (درساختمان بالایی)  دارم روی این سیستم ها کار می‌کنم. باز به خودم می‌گویم بچه زبون به دندون بگیر. این قدر افه نیا. ولی توضیحاتش کلافه کننده بود. با این حال طاقت آوردم و تا آخر گوش دادم.

بعد رسید به همراه بانک ملت

بعد از توضیح چگونگی دانلود و از این قبیل امور گفت “بعد یک کلید به شما می‌دهند که باید روی تلفن همراهتان وارد کنید”. دست خودم نبود. یه دفعه پریدم وسط حرفش. گفتم exchage key رو می‌گید؟ (یاد مواقعی افتادم که exchange key دستگاه‌های مشتریان بروز نیست و باید reset شود)

یارو چشماش چارتا شد. گفت آره. فکر کنم خودتون بقیه‌اش رو می‌دونید؟

گفتم: بله، قربون دستت، اون کارت حساب ما رو بده. ما بریم.

* هر چی فکر کردم معادل مناسبی واسه کلمه Developer پیدا نکردم. توسعه دهنده؟ تولید کننده؟ چی؟ مثل مواقعی می‌شه که می‌خوام بگم چی کاره‌ام؟ مهندس کامپیوتر؟ برنامه نویس؟ Developer بانک؟ خدایی این هم شغله ما داریم؟

گودر، خدانگهدار :(

کف مرتب به افتخار متخصصان داخلی!

که بالاخره توانستند گودر را هم ف.ی.ل.ت.ر کنند.

الان خبر داغش به دستم رسید که برخی دوستان نمی توانند وارد گودر شوند.

هنوز آی اس پی خودم به این تکنولوژی مجهز نشده.

چند وقت بود که برایم سوال بود چرا گودر را ف.ی.ل.ت.ر نمی کنند. با یکی از بچه ها که صحبت می کردم دلیلش رو شکل آدرس گودر عنوان کرد. نمی دونم چقدر صحبت های اون دقیق بود. اما خب همچین بی ربط به نظر نمی رسید.

اگر گودر به جای

www.google.com/reader

به صورت

www.reader.google.com

عرضه می شد بی شک تا به حال صد بار ف.ی.ل.ت.ر شده بود. پردازنده مسدودسازی از ابتدای رشته شروع به خواندن می کند و اگر با لیست سیاهش تطابق داشت آن را مسدود می سازد. اگر بنا بود ریدر مسدود شود می بایست گوگل هم مسدود می شد.

اینکه در روزهای اخیر گاه به مدت یکی دوساعت گوگل مسدود شده بود هم شاهدی بر این مدعاست.

به هر حال به نظر می رسد بالاخره به این تکنولوژی دست پیدا کردند. گوارای وجودشان.

اما خب گودر رو فیلتر کنید با Buzz چه می کنید؟

با فیدخوان های دیگر چه می کنید؟

برای بار صدم و هزارم هم بگوییمشان انگار در مخشان فرو نمی رود که این طریقه مملکت داری نیست. با مسدودسازی فقط صورت مسئله پاک می شود. البته از قدیم گفته اند نرود میخ آهنین در سنگ!

پی نوشت: آن ترم های اول دانشکده که در تمرینات مسابقات |ACM شرکت می کردم یادم هست که در حال حل مسئله ای بودم. مسئله حل نمی شد. یکی از مربیان آمد بالای سرم. از چند و چون کارم پرسید. وقتی فهمید به دنبال راه حل کلی هستم خندید و گفت کلا مسئله ات چند حالت دارد؟ گفتم ۵ تا. گفت پس بی خیال راه حل کلی شو و با ۵ تا if کارت را راه بنداز.

حالا من چند روز پیش می خواستم اینجا به برادران متخصص محترم پیشنهاد بدهم که برای گودر یک if بگذارید مسئله حل می شود. که انگار خودشان به ذهن مبارکشان رسیده 😉

من و jsf

بعد از یه عمر کد نوشتن با jsf و کارهای این چنینی و آن چنانی از صدتا فحش هم بدتره اینکه یه کاری رو بالاخره با java script راه بندازی.

نزدیک یک روز کامل وقت گذاشتم.

همه حالت های ممکن رو امتحان کردم و

تنها نتیجه ای که گرفتم این بود که تکنولوژی ای مزخرفتر از jsf تا حالا در دنیای کامپیوتر ایجاد نشده.

کی میشه من از این بخش برم بیرون یه نفس راحت بکشم.

🙁

از اینجا مانده، از آنجا رانده

در ایران سایت‌های اینترنتی به دو دسته تقسیم می‌شوند:

۱٫ دولت اجازه نمی‌دهد دیده شوند.

۲٫ زبانم لال، رویم به دیوار، اگر دولت اجازه داد سایت مذکور از ارائه سرویس به شما خودداری می‌کند.

۲ سال پیش برای گرفتن ابزارهای لازم برای انجام پروژه‌ام از سایت اوراکل مجبور شدم خودم را یک عراقی معرفی کنم. (آن وقت در مدارس یادمان می‌دهند دروغ نگوییم. :D) و امروز برای دریافت کروم ۳ چه پشتک ها که نزدم تا بتوانم پوز گوگل را به زمین بمالم و نرم‌افزاری که به روی ایرانیان بسته است را دانلود کنم. یکی نیست به اینا بگه حالا کروم چیه که این قدر ما رو ضایع می‌کنید ❓

روزمرگی

آقا این وبلاگ ما مصداق کامل این پسته:

“طرف تو وبلاگش می نویسه “دلم هویج بستنی میخواد”؛ دویست نفر میان کامنت میدن که ما با این پست تو متحول شدیم و به خدا رسیدیم. اونوقت ما یه هفته فکر میکنیم چی بنویسیم، آخرش یه کامنت برامون میذارن که “شارژ طلایی ایرانسل رو از ما تهیه کنید. مملکته به قرآن…”

یه پست گذاشتم کلی کامنت جمع کردم. این همه پست جدی می نویسم هیشکی محل نمی ذاره. شده عین هویج پز. 😀

(این عبارت آخر رو فقط خوانندگان اینجا می فهمند یعنی چی :P)

ساعت ۸:۳۰ شبه و ما جفتمون سر کاریم. ماشین هم نداریم. عین خیالمون هم نیست. صدای وبلاجیک هم در اومده هی می گه

java.lang.OutOfMemoryError: PermGen space

البته منم در باطن دائم دارم nullPointer می دم. منتها جهت شادی و خنک شدن دل رئیس هم که شده نشستم اینجا. تازه پنجشنبه هم می خوام برم طار. هنوز بهش نگفتم. اگر بدونه که دیگه اصلا بهم مرخصی نمیده. خلاصه من الان باید با تمام وجود مثبت بازی در بیارم تا این رئیس ما دلش واسه ما بسوزه. ما که نفهمیدم کدوم رگ و ریشه ایشون به شیرازی ها کشیده. اما خب به هر حال. از نظرات شخص شخیص محسن استقبال میشه ( در زمینه رگ و ریشه شیرازی)

رسما کم آوردم….اما حس رفتن به خونه نیست. بعد از ۱۲ ساعت کار یه ضرب.