دست‌مالی واژه‌ها

در مقابل واژه‌های دست‌مالی‌شده –که عموماً قبل از دست‌مالی واژه‌های شریفی بوده‌اند- یا باید حساسیت‌ات را کم کنی یا منابع تولید این واژه‌ها را تا حد امکان از معرض دیدت دور کنی که دومی این عیب را دارد که وقتی ناخواسته در معرض آن‌ها قرار می‌گیری آمادگی روبرو شدن با آن‌ها را نداری 😉

تشکّر

ممنون جناب مدیری! نه به خاطر رعایت حق کپی‌رایت تصنیف مرحوم علی اکبر شیدا، بلکه به این خاطر که امیدوارمان کردید که بالآخره جایی هم می‌شود یافت که انتقاد را برمی‌تابد. بابت این امیدواری ممنون، که چیز گران‌بهایی است در این زمانه.

حکایت مکرّر دم خروس

عقل سیاسی (نمی‌گوییم اخلاق و صداقت) حکم می‌کند که اوّل دم خروس را بگذارید داخل، بعد قسم حضرت عبّاس بخورید یا -به دیگر سخن- وقتی قسم حضرت عبّاس بخورید که اطمینان خوبی دارید که ناغافل دم خروس مذکور از جایی بیرون نزده‌است.
(خاصه در دنیای رسانه‌ای امروز که دم خروس که چه عرض کنم، خود خروس و رنگ و وزن و مشخصاتش و این که آن را کجا و از چه کسی کش رفته‌اید -به‌رغم رعایت همه‌ی جوانب پنهان‌کاری-  را رسانه‌ها می‌دانند)
(و نیز خاصه برای رسانه‌های کافر بیگانه که قسم حضرت عباس خریداری ندارد و مدام دنبال دم خروس‌اند از خدا‌ بی‌خبرها!)

D:

در آهنگ “آب،نان،آواز” از کاست “آب،نان،آواز” همایون شجریان، حدود یک ثانیه قبل از “آن‌چنان بر ما ز آب و نان اینجا ….” صدای آلرت گوگل تاک می‌آد. دقت کرده بودید؟ 😀

سرگرمی‌‌های یک روز بی‌برق

وقتی در یک روز چندین بار برق می‌رود و سر کار هم کاری نمی‌توانی بکنی می‌افتی به تزئین‌کردن یازده دو صفر وفادارت و نتیجه‌اش می‌شود این:

IMG_6558

IMG_6561

تازه برای یکی از همکاران که به mac ارادت خاصی داشت هم، پشت موبایلش یک سیب گاز زده کشیدم. آن هم بامزه شده‌بود.

اسپاگتی بادمجان !

چون حال و حوصله‌ی روزنوشت نوشتن ندارم (طبق معمول) حاصل کار پنج‌شنبه شبم را که یک غذای من‌درآوردی شامل ماکارونی، بادمجان، کدو، هویج، پیاز و سبزی‌جات ( :V 😉 ) تازه بود، این‌جا می‌گذارم:

IMG_6005

نَگُهِلَند

عبارت بامزه‌ای در زبان طاری است که ساختارش برایم خیلی جالب بود

نَگُهِلَند

= نَ + گُ + هِلَند

= نَ + که + گذارند

یعنی “نمی‌گذارند که!”

جالب است که این “که” چه‌طوری رفته آن وسط.

پ.ن: دریغ که نسل طاری‌های تحصیل‌کرده چندان این زبان را نمی‌شناسند و پیرها هم آن‌هایی که مانده‌اند درس‌خوانده نیستند تا بتوانند دستور زبان یاد ما بدهند :emotion:

جای دیگر …

هرگز وجود حاضر غایب شنیده ای؟

من در میان جمع و دلم جای دیگر است …

این را هویجوری نوشتم. یعنی این عکس به نظرم جالب آمد و مرا یاد این شعر انداخت. وگرنه قصد مکدّر کردن اوقات دوستان را در این روزهای افسردگی ندارم 😉

روزمرگی

آقا این وبلاگ ما مصداق کامل این پسته:

“طرف تو وبلاگش می نویسه “دلم هویج بستنی میخواد”؛ دویست نفر میان کامنت میدن که ما با این پست تو متحول شدیم و به خدا رسیدیم. اونوقت ما یه هفته فکر میکنیم چی بنویسیم، آخرش یه کامنت برامون میذارن که “شارژ طلایی ایرانسل رو از ما تهیه کنید. مملکته به قرآن…”

یه پست گذاشتم کلی کامنت جمع کردم. این همه پست جدی می نویسم هیشکی محل نمی ذاره. شده عین هویج پز. 😀

(این عبارت آخر رو فقط خوانندگان اینجا می فهمند یعنی چی :P)

ساعت ۸:۳۰ شبه و ما جفتمون سر کاریم. ماشین هم نداریم. عین خیالمون هم نیست. صدای وبلاجیک هم در اومده هی می گه

java.lang.OutOfMemoryError: PermGen space

البته منم در باطن دائم دارم nullPointer می دم. منتها جهت شادی و خنک شدن دل رئیس هم که شده نشستم اینجا. تازه پنجشنبه هم می خوام برم طار. هنوز بهش نگفتم. اگر بدونه که دیگه اصلا بهم مرخصی نمیده. خلاصه من الان باید با تمام وجود مثبت بازی در بیارم تا این رئیس ما دلش واسه ما بسوزه. ما که نفهمیدم کدوم رگ و ریشه ایشون به شیرازی ها کشیده. اما خب به هر حال. از نظرات شخص شخیص محسن استقبال میشه ( در زمینه رگ و ریشه شیرازی)

رسما کم آوردم….اما حس رفتن به خونه نیست. بعد از ۱۲ ساعت کار یه ضرب.