هیچ

❗ هشدار! خطر لو رفتن فیلم!

هیچ

شاید سیاه‌نمایی!

شاید رک بودن!

شاید بی‌پرده نمایاندن!

“هیچ” همه اینها بود اما هیچ نبود.

“هیچ” روایتی بی‌پرده از زندگی جماعتی از ما ایرانیان. یا خودمان یا اطرافیانمان.

“هیچ” پر از غافلگیری است . مانند پیچ‌های تند جاده که نابودی رانندگان ناشی را انتظار‌ می‌کشد.

“هیچ” تلخی پوچی زندگی‌هامان و بازنمایی خلا آن مایه معنی‌دهنده به روزانه‌هامان.

“هیچ” تصویر دویدن برای رسیدن به هیچ و لحظه رسیدن و دیدن آن هیچ.

“هیچ” زیبا نبود. اما باید دیده می‌شد. توصیه می‌کنم به دیدنش اما این را نیز بگویم که خود را در لباس کسی ببینید که می‌رود سیلی بخورد. ده‌ها سیلی محکم بر گونه‌ای ظریف بی‌آنکه مجاز باشد به اشک ریختن. آنچه که شما مجاز به آن هستید تنها بهت است.

همین.

پ.ن: اگر خسته‌اید نبیندش.

اگر افسرده‌اید هم.

ارغوان

قسمت اول:

حس نفرت!

حس انزجار!

حس فریاد!

حس گریستن!

حس فرار!

از این جهنمی که انسان برای انسان ساخته است.

که برای زور و زر صورتک به رو می‌زند و به دروغ می‌آویزد.

در لحظه لحظه‌اش از خودم می‌پرسیدم چه چیز می‌تواند این قدر ارزش داشته باشد که یک انسان این چنین با انسانیتش به مقابله برخیزد.

قسمت دوم:

به رنگ ارغوان را دیدیم. فیلم خوبی است. خوش ساخت است. ارزش دیدن دارد. البته خیلی ارزش دیدن دارد. پس اگر ندیدش حتما ببینید.

آنچه را که نوشتم برداشت شخصی ام بود از فیلم. فکر می‌کنم فیلم برای هر کس به اقتضای وضعیت زندگی‌اش پیام‌های بسیار داشت. شاید این برداشت سیاه‌ترین برداشتی بود که می‌شد داشت. اما  چه کنم!

از یک قسمت فیلم خیلی ترسیدم.

آنجا که وضو و نماز هوشنگ یا همان شهاب ۸ با برپایی وسایلش همزمان بود. شاید ایدولوژیک ترین صحنه فیلم بود.

و بهترین دیالوگ فیلم به نظرم داستان “دانه” بود. “نور” و “سایه” و “زمین”.

و اصلی ترین حاشیه فیلم: جنگل.

سطحی ترین برداشت از فیلم را نوشتم. فکر می‌کنم باید فیلم را دوباره ببینم و بیشتر فکر کنم.

قسمت سوم

خیلی خوشحالم که برای نان خوردن مجبور نیستم نقش بازی کنم یا دروغ بگویم یا در مورد کسی قضاوت کنم.

قسمت چهارم

قرار نبود اولین پست سال جدید این باشد. اما خب نباید سخت گرفت. در ضمن بلیط های سینما در عید نیم‌بها نیست. هر چند اگر این فیلم را ندیده‌اید بشتابید که در حال جمع شدن است.

من و آقامون :D

چه هراس از شب های تاریک و طولانی زمستان

که عشق ما گرمابخش خانه‌مان است

و

امیدی به بردمیدن صبح

پی نوشت: ما که مثل شما بلد نیستیم کارت راستکی درست کنیم. خودمون نفاشی بکشیم. خطش رو بنویسیم. مجبور بریم از یه جا ورش داریم. تقدیم با عشق 😉

خام بدم…

خام بدم پخته شدم سوختم
خام بدم پخته شدم سوختم

عکسو که می بینی یه حسی عین درد تولد بهت دست می ده.

درد هست شدن.

درد بودن.

درد پختن و سوختن.

عکسو که نگاه می کنی همه اینا می آد تو ذهنت.

و آیه “لقد خلقنا الانسان فی کبد”

آدم بدجوری تو زندگی اش غریبه.

منبع عکس

هدیه تکنولوژی

جمعه رفته بودیم امامزاده داوود. فارغ از همه اتفاقاتش، وقتی دیشب داشتم سه چهار تا عکسی رو که گرفته بودم نگاه می کردم با این صحنه مواجه شدم. چیزی که رو که به چشم خودم عمرا دقت می کردم و می دیدم. این دوربین ۱۲ مگاپیکسلی  شاید خیلی قابلیت های لازم برای یه عکاسی حرفه ای رو نداشته باشه، اما خدایی کیفیت خیلی خوبی داره. عکس واقعی تقریبا ۴۷ برابر این عکسه (البته با حواشی).

اون بچه شته، منو یاد بچه شتری انداخت که توی قشم دیده بودیم.  شترها وقتی بدنیا می آن، سفید هستند. حداقل اون نژادی که ما دیدیم این طور بود. بعد از یکی دو روز رنگشون برمیگرده.

watermarked22
سولقان- ۲۲ آبان ۸۸