تمام خستگیام را هدیه میکنم به خیابان، به کاشیهای پیاده رو، به درخت، به دربهای مترو. تمام خستگیام را هدیه میکنم به باد تا آن را با خود ببرد تا هیچ کس از آن مطلع نشود. تمام خستگی ام را هدیه میکنم به آب تا آن را بشوید که غبارش بر تنم باقی نماند. تمام [...]
۳۰دی۱۳۸۷
۱۵دی۱۳۸۷
نمی دانم آنجا چه خبر است. چه کسی مقصر است. کی چی گفته، کی چی کرده، کی اول شروع کرده. هیچ کدام را نمی دانم. اما از خود می پرسم گناه کودکی که نعمت زندگی را از خدای خویش به هدیه گرفته چیست که چنین دردناک بر کف بیمارستان جان می بازد؟ می گویند در [...]
۱۰دی۱۳۸۷
بچه تر که بودم نمی تونستم با سهراب ارتباط برقرار کنم. اما الان گاهی دلم می خواد شعرهایی از سهراب بخونم. از میون همه شعرهای سهراب هم یکی آب را گل نکنیم رو دوست دارم یکی این رو. این یکی رو بیشتر اون موقعی که تنهام با خودم زمزمه می کنم و وقتی می خونمش [...]


۷:۲۹ ب.ظ
