عکسو که می بینی یه حسی عین درد تولد بهت دست می ده. درد هست شدن. درد بودن. درد پختن و سوختن. عکسو که نگاه می کنی همه اینا می آد تو ذهنت. و آیه “لقد خلقنا الانسان فی کبد” آدم بدجوری تو زندگی اش غریبه. منبع عکس
حوصلهام از اخبار ترافیک رادیو پیام سر رفتهاست. رادیوی ماشین را تنظیم میکنم روی ۱۰۷/۲ . آهنگی آشنا بهگوشم میرسد: “پرندهها” از آلبوم “بهتماشای آبهای سپید” اثر استاد حسین علیزاده و گروه همآوایان و ژیوان گاسپاریان از نشر موسیقی هرمس. دوستانی که این اثر بسیار زیبا را شنیدهاند واضح است که میدانند این اثر با [...]
ما باید از بعضی ها به خاطر اینکه یادمون می آرند که میشه عزیزانمون در کنارمون نباشند، هر از چندگاهی می برنشون یه جاهایی که ما قدرشون رو بدونیم صمیمانه تشکر کنیم. از اینکه یه شب هایی همه زانوی غم بغل بگیریم و به فردا، به فرداها، به آینده فکر کنیم و نگرانی در ذهنمون [...]
انتظار سخته. هر قدر هم کوتاه باشه. حتی وقتی صبح که می ریم سرکار با هم خداحافظی می کنیم تا ۸ ساعت دیگه دوباره کنار هم باشیم… حتی وقتی یک ساعت زودتر از تو می رسم خونه…. حتی وقتی یک ساعت بدون تو، توی یک مهمونی باشم… حتی وقتی جفتمون سر کلاس باشیم. منتها من [...]
فقط ماها می فهمیم وقتی با حشره کش به جون پشه ها می افتیم چی به سرشون میاد. از نوشتههای “وبنوشتهای یک شیمیایی” همین
جمعه رفته بودیم امامزاده داوود. فارغ از همه اتفاقاتش، وقتی دیشب داشتم سه چهار تا عکسی رو که گرفته بودم نگاه می کردم با این صحنه مواجه شدم. چیزی که رو که به چشم خودم عمرا دقت می کردم و می دیدم. این دوربین ۱۲ مگاپیکسلی شاید خیلی قابلیت های لازم برای یه عکاسی حرفه [...]
۵ -۶ شب ما می ریم خونه اونا شام می خوریم. یه شب اونا می آن خونه ما شام می آرن. و به این ترتیب خاله بازی با قوم شوهر ادامه دارد. در عین عدالت…
امروز وقتی mailهام رو چک میکردم به نامی آشنا در محیط واقع و ناآشنا در محیط مجازی برخوردم. مادرم هم mailدار شد این هم افتتاحیهی ورودش به این دنیا که با روحیهدهی به فرزندانش همراه بود:


۴:۲۶ ب.ظ
