چه کسم من چه کسم من که بسی وسوسه مندم گه از آن سوی کشندم گه از این سوی کشندم مگر استاره چرخم که ز برجی سوی برجی به نحوسیش بگریم به سعودیش بخندم به سما و به بروجش به هبوط و به عروجش نفسی هم تک بادم نفسی من هلپندم نفسی آتش سوزان نفسی [...]
خنک آن قماربازی که بباخت هر چه بودش بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر –میشه یه روز این قدر رها بود؟
شه به شکار رفته است. یعنی اینجا نیست. چطوریه که یه روز صید پایبستهام یه روز صیاد هوسباز؟
این پستم کمی عقدهای، می تونی نخونی اش. اما تو دلم مونده که بگم همون طور که از مردهای بی غیرت بدم میاد، از مردهایی که تنها پوشیدگی زنشون واسشون مهمه هم بدم میاد. به نظرم هیچ فرقی باهم ندارن. خیلی احساس بدی بهت دست میده وقتی میشنوی تنها ملاک انتخاب یه دختر، چادری بودنشه. [...]
اگر مرغی سالها اسیر باشه، وقتی در قفس باز باشه چی کار می کنه؟ نمی دانم چه می خواهم بگویم زبانم در دهان باز بسته ست در تنگ قفس باز است و افسوس که بال مرغ آوازم شکسته ست نمی دانم چه می خواهم بگویم غمی در استخوانم می گدازد خیال ناشناسی آشنا رنگ گهی [...]
قرار بود صبح ها زود بیام که گاه گاهی اینجا رو بروز کنم. اما هر قدر که زود حرکت می کنم، انگاری فرقی نداره. وقتی میرسم شرکت انگار از جنگ برگشتم. نمی دونم چقدر وقت و پول و انرژی تو این ترافیک تلف می شه. اما هرچی که هست ما ایرانی ها خیلی پوستمون کلفته. [...]
چگونه از من می خواهی ایمان بیاورم، در حالی که نشانه ای از خود نمی گذاری؟ پ.ن: می دانم الان همه شما می تونین یه لیست بلندبالا از نشانه هایی که خودتون دیدین، واسم بنویسین. اما این اونی نیست که دنبالشم.
خرم آن روز کزین منزل ویران بروم راحت جان طلبم وزپی… از پی کی بروم؟ حتی برای رفتن هم باید دلیل قانع کننده ای داشته باشی!


۹:۰۸ ق.ظ
