امروز اگرچه فرصت نشد بریم شمع بخریم، اما با لبخندهایی از سرخوشی و شادمانی شمع آغاز چهارمین سال با هم بودن رو روشن کردیم.لبخندی که پایه در خاطره های تلخ و شیرین بسیار دارد. اگرچه ترسهای بسیار بود و هست از پیوستن زودهنگاممان. اما اینک نه پیشمانم و نه ناامید. نسبت به آنچه در گذشته [...]
می دونم یه کم دیره، اما حالا که افتادم رو دور بروز کردن، گفتم یادی هم از چیزهایی که می خواستم اینجا بنویسم و ننوشتم بکنم. خب کی مهمتر از بچه آدم؟؟؟؟ (علامت سوالش مال آدمش بود :D) وقتی بچه مون رفت، این قدر سرمون شلوغ بود که اصلا یادمون رفت باید یه چیزی به [...]
گویند که پیامبر اسلام فرمود راه ورود شرک به دل انسان از راهی که مورچه ای در تاریکی می یابد و می پیماید باریک تر است. “نقل به مضمون”. باید به این جمله زیبا، چند تا چیز دیگه رو هم اضافه کرد. حسد، وسواس، بدبینی و مهم تر از همه پیری ذهن. اولش از چیزای [...]
تمام خستگیام را هدیه میکنم به خیابان، به کاشیهای پیاده رو، به درخت، به دربهای مترو. تمام خستگیام را هدیه میکنم به باد تا آن را با خود ببرد تا هیچ کس از آن مطلع نشود. تمام خستگی ام را هدیه میکنم به آب تا آن را بشوید که غبارش بر تنم باقی نماند. تمام [...]
نمی دانم آنجا چه خبر است. چه کسی مقصر است. کی چی گفته، کی چی کرده، کی اول شروع کرده. هیچ کدام را نمی دانم. اما از خود می پرسم گناه کودکی که نعمت زندگی را از خدای خویش به هدیه گرفته چیست که چنین دردناک بر کف بیمارستان جان می بازد؟ می گویند در [...]


۱۰:۵۴ ب.ظ
