برای “تو” که در این روزها غم گاهی چهرهات را افسرد. برای “تو” که در این روزها، یارت در سنگرت نبود و آب به آسیاب لشگر غم میریخت. برای “تو” که مظهر امیدی و پاکی. برای “تو” که محکمی در برابر همه آنچه که خواستنت را برنمیتابند. برای “تو” که از میان دستانت گل میروید. [...]
هر روز به روز تولدش نزدیکتر میشویم. هر روز قلبم بیشتر فشرده میشود. کاش میشد بگریزم. نمیشود. کاش میشد بیاعتنا باشم. نمیشود. کاش میشد بخندم. نمیشود. کاش میشد همه چیز را دوباره بنویسم. نمیشود. لعنت بر من. بر ضعف من و بر خودخواهی بی حد و حصر من. پ.ن: باز زدم تو خاکریز
دو سه روز پیش مطلبی با عنوان “تیپ هنری” نوشتم که به نظرم رسید در رساندن منظورم ناتوان بودهام و نظرات دوستان مرا بر آن داشت که توضیح بیشتری در مورد جملهی “آی که حالم به هم می خوره از این هنرمندان !” بدهم. نکتهی اول این است که شاید به دلیل انتخاب بد تیتر [...]
وقتی تبلیغات گند می زنه به همه چیز. پ.ن: وقتی رفتم تو ماشین نشستم، تا علی کنکورش تموم شه، یه آقا پسری از کنار ماشین رد شد که دستش از اینا بود. اون موقع دقیق ندیدم دستش چیه. فکر کردم جعبه خمیر دندونه. تو دلم گفتم بارک الله به این ابتکار. چرا به ذهن من [...]
هر وقت که به پارک ایرانشهر یا هر جایی که عدهی زیادی (مثلاً) هنرمند را میشود یکجا دید، میروم یک سؤال در ذهنم میآید که چطور میشود یک هنرمند را از غیر هنرمند شناخت؟ در این مواقع اولین نشانهای که به ذهنم میرسد سیگار کشیدن است. (خانمها و آقایان به میزان برابر حائز این نشانه [...]
هنوز هم نابترین لحظههایم به یاد “تو” هستم. بعد از این همه سال، هنوز هم نرسیدهام. نابترین لحظههایم را به امید دیدار “تو” سپری میکنم : با اولین هدیه قبل از “رسیدن” ، و با اولین هدیهی بعد از “رسیدن”. رسیدهام اما هنوز میروم: با سر.
یه حالت دوگانهای دارم. شاید هم چند حالت چندبعلاوهییکگانهای دارم. سینتکس ِ فلکس رو شبیه فرمولهای محاسبات عددی میبینم. بعد چند ماه خر زدن طول میکشه تا یخ کارکردنم باز بشه. حالا تازه یه پروژهی با ددلاین دوهفتهای هم دارم در ضمن شاید بد نباشه همتی بکنیم و بعضی طراحان سؤالات کنکور رو به امور [...]
بحث مهریه برای همه شیرینه. البته آقایونی که واسه مهریه رفتن زندان رو مطمئن نیستم. اما مادر عروس واسه پز دادن میخواد مهریه. پدر عروس واسه زهرچش گرفتن از داماد. خود عروس خانم واسه اینکه ببینه آقای داماد چقدر دلباختهاشه. آقا داماد واسه اینکه کم نیاره. (دیدین بعضی دامادا جو گیرن، خودشون مهریه رو بیشتر [...]
میدونم پست سیاسی گذاشتن، زیاد جالب نیست. تنوع آرای سیاسی جامعه ایران اونقدر بالاست که واقعا پیدا کردن یک نقطه تفاهم برای همه اونها سخته. اما چند وقتی است که دارم فکر (؟؟؟) میکنم چطور ایران ۵۷ تبدیل شده به ایران ۸۷٫ جالبه هر روز هم به یک نتیجه میرسم. اما کم کم نتایجم دارن [...]
هی منتظرم به ذهنم چیزی خطور کنه که بنویسمش. خب خطور نمیکنه. علی گیر نده ذهن چیه و مغز ندارم و از این حرفا. داشتم وبگردی میکردم. جایی دیدم کسی از شغلی که دوست داشت، داشته باشه، نوشته بود. گفتم موضوع خوبیه واسه نوشتن. من بچه که بودم دوست داشتم معلم شم. عین این بچه [...]


۴:۵۶ ب.ظ
