همیشه، میانمان رابطهای بودهاست. رابطهای ناپیدا، رابطهای که بینندهی بیرونی، آن را نمیفهمد. رابطهای که در آن نه احوالپرسی خاصی دیده میشود و نه بگو و بخندی یا هر چیز دیگری مثل اینها. آنطور که بینندهی بیرونی حتی برایش قابل باور نیست که تو شوهر خواهر من باشی چه رسد به این که بخواهم ادعا [...]
هیچ کاریم به آدمیزاد نمیماند. این هم از هدیه دادنم. تولدت مبارک این قرار داد تا ابد میان ما برقرار باد چشم های من به جای دست های تو! من به دست تو آب می دهم تو به چشم من آبرو بده! من به چشم های بی قرار تو قول می دهم ریشه های ما [...]
این چند روزه به همه گفتم از خوبیهایت، از مهربانیت، از صبوریت، از برادریت. تو هم میتوانستی چون بقیه باشی امّا نبودی. با اینکه در بسیاری موارد با هم اختلاف داریم امّا آنقدر شبیه هستیم که امید داشته باشم روزی، برادرانه و در کنار هم بجنگیم. راستی به مادرت (مادرم) بگو روز چهارم شعبان، ما [...]
این چند روزه که آزادم، داشتم به بندهایی که خودم برای خودم ساختهام فکر میکردم. رهایی از آنها هم به این مفتیهاست؟ این چند روزه که مراقبم، داشتم به این فکر میکردم که “شنود” برادران قویتر است یا شنود حضرت حق ؟ وقتی میداند در دلم چه میگذرد، در فکرم چه میآید، بر زبانم چه [...]


۱۱:۰۱ ق.ظ
