به یاری خدا، امید در ما زنده است، امید به بازگشت به ارزشهای امام و انقلاب، و این، راه ماست.
وقتی نوشته جدیدی از من نیست، یعنی سرم خیلی شلوغه. دوباره کار داره فشار می آره و من مجبورم شش دانگ حواسم رو بدم به اون. اما حیف دیدم از کنار آخرین بیانه میرحسین موسوی بگذرم. این بیانه که در درون خود حرفهای زیادی دارد به نوعی پاسخی به شبهههای وارد شده از سوی احمد [...]
همان به که حتی پیکرتان هم در مجنون ماند و روسیاهی ماند به روی کسانی که پس از شما گفتند باکریها فرار کردهاند به عراق و امروز نیز … به حمیدت هم سلام برسان روحتان با روح شهدای بدر و خیبر محشور باد. شما و همهی بدریان و خیبریان جزیرهی مجنون.
باز شوق یوسفم دامن گرفت پیر ما را بوی پیراهن گرفت ای دریغا نازک آرای تن اش بوی خون می آید از پیراهن اش ای برادرها خبر چون می برید این سفر آن گرگ یوسف را درید یوسف من،پس چه شد پیراهن ات بر چه خاکی ریخت خون روشن ات بر زمین ِ سرد خون [...]
این دو سه روز، داشتم به مصرع دوم این شعر فکر میکردم و درست یادم نمیآمد که “هم سوخته … هم سوخته …” ؟؟ به این نتیجه رسیدم که “هم سوخته شمع ما، هم سوخته پروانه” بعد به خودم گفتم خیلی چیزهای دیگر هم سوختهاست و این سوختنها، غربت این یاران را صدچندان کردهاست. یاد [...]
هنرت باید این باشد که چگونه موافق را به منتقد، منتقد را به منافق، منافق را به مخالف و مخالف را به معاند تبدیل کنی. اگر توانستی یکدفعه موافق را به معاند تبدیل کنی که شاهکار کردهای. سعی کن اخلاقت چنان بد باشد که کسی موافقت نشود و یکدفعه به معاندت تبدیل شود ….
دیشباش قبله را اینطرفی بهم گفتهبودی و آن روز، آنطرفی. دوستت هم طرفی دیگر. یا مفهوم قبله، آنجا متفاوت است یا تلقّی من از قبله اشتباه بودهاست. به هر حال سی روز ماه مبارک را به قبلهای نماز گزاردم که میدانستم چون تویی هم به همان طرف نماز میگزارد. کاش اینطور نمیشد که من و [...]
خیلی دردناک است که صبح را با این خبر شروع کنی. خبری که مثل پتک بر سرت کوبیده میشود. رفت. خیلی بی سر و صدا و البته خیلی ناگهانی. گروهی از مستان را دست تقدیر از ما جدا می کند، گروهی دیگر را دستان خودمان. همین یکشنبه بود که با گروهی از دوستان در حال [...]


۹:۳۰ ق.ظ
