وَ إذَا جَائَکَ الّذِینَ یُؤمِنُونَ بآیَاتِنَا فَقُل سَُلامٌ عَلَیکُم کَتَبَ رَبُّکُم عَلیَ نَفسِهِ الرَّحمَةَ

یک سایتی رو دنبال می‌کنم که هر روز یک واژه جدید انگلیسی یاد می‌ده. از این دست سایت‌ها کم نیست اما نکته مهمی که در مورد این سایت هست اینه که در کنار آموزش اون لغت ( شامل معنی و تلفظ و کاربرد در جمله) یه نکته ریز در مورد اون لغت هم ذکر می‌کنه. [...]

post Category: اکتشافات post Comments (0) post ۲:۱۹ ب.ظ

…اگر گذارتان به اصفهان افتاد، حتما سری به پل خواجو بزنید و علاوه بر عکس گرفتن روی دهنه‌های بالایی پل، از پله‌ها پایین بروید و به سمت دهانه‌های زیر پل میل کنید. همین طور که نرم نرمک پایین می‌روید، آوای مردانه‌ای را می‌شنوید که دارد یکی از ترانه‌های قدیمی را می‌خواند. به دهانه دوم یا [...]

به یاد همه سربازان گمنام ایران زمین. آن‌هایی که در خاک و خون غلتیدند اما هیچ کس یادی از لحظات سخت‌شان نکرد. آنهایی که تمثال‌شان بر در و دیوار شهر عطر غصه و غربت می‌پراکند. و خانواده‌هایی که از آن عزیزان عکسی بر دیوار دارند و یک عالم حرف ناگفته در دل و چه بسا [...]

post Category: جامعه,دل نوشت post Comments (3) post ۹:۲۱ ق.ظ

به صراحت بگویم که با وجود وحشتم از نشریات دوست دارم که هر ده سال یک‌بار از قبرم برخیزم و مقداری روزنامه بخرم. این آخرین آرزوی من است: روزنامه‌ها را زیر بغل می‌زنم، بعد کورمال کورمال به قبرستان برمی‌گردم و از فجایع این جهان باخبر می‌شوم؛ سپس با خاطری آسوده، در بستر امن گور خود [...]

post Category: نافه‌خوانی post Comments (1) post ۲:۵۱ ب.ظ

فکرش را بکن با ذهنی خسته و اعصابی خراب در خانه باشی و موقع اذان مغرب به‌جای نماز خواندن بنشینی بیست و سی ببینی. به نظرتان حمافت هم حدّی دارد ؟ تازه بخت با من یار بود که به قسمت طنزش رسیدم که عنوانش این بود: “بازار داغ انصراف وزرا از دریافت یارانه‌ی نقدی” بعد [...]

post Category: طنز زمانه post Comments (2) post ۹:۰۳ ب.ظ

اگر شما بنشینید پای میز مذاکره، عزت است. اگر دیگران  ذلت. اگر شما دودستی کشور را تحویل بدهید غمخوار ملت بوده‌اید اگر دیگری، دشمن ملت. اگر شما گوجه و سیب‌زمینی به سر مبارکتان اصابت کند افتخار است اگر دیگری، ننگ. باشد هر چه شما بگویید. اصلا این قدر جشن بگیرید و این قدر در بوق [...]

برنامه‌ی روزانه در آن‌جا این‌گونه بود: موقع اذان صبح بیدار می‌شدیم و نماز می‌خواندیم. بعد از نماز چون چراغ‌ها هنوز خاموش بودند و چون معمولاً شب‌ها از درگیری ذهنی روز و فکر و خیال، خواب خوبی نمی‌شد کرد به ناچار می‌خوابیدم. حوالی ساعت ۷ و ۸ صبحانه می‌دادند. من معمولاً بعد از صبحانه هم می‌خوابیدم [...]

روز جمعه برای من روزی بود پر از خواب و البته بعدش هم کمی افسردگی ( ) که نتیجه‌ی افسردگی‌اش این شدکه نتوانستم برای تولّد ابوذر، آن‌چه را که می‌خواستم (یک تابلو خط) آماده کنم و به‌جایش این را درست کردم. (البته استیل کار بیشتر به کارت تولّد حسین عزیزپور می‌خورد تا ابوذر ) این [...]

post Category: دل‌نگاره,دوستان post Comments (8) post ۹:۴۶ ق.ظ

چون حال و حوصله‌ی روزنوشت نوشتن ندارم (طبق معمول) حاصل کار پنج‌شنبه شبم را که یک غذای من‌درآوردی شامل ماکارونی، بادمجان، کدو، هویج، پیاز و سبزی‌جات ( ) تازه بود، این‌جا می‌گذارم:

رهبر گروه ابوعطا: جاده نظامی – حوالی قائم‌شهر – اردی‌بهشت ۸۹