وَ إذَا جَائَکَ الّذِینَ یُؤمِنُونَ بآیَاتِنَا فَقُل سَُلامٌ عَلَیکُم کَتَبَ رَبُّکُم عَلیَ نَفسِهِ الرَّحمَةَ

بالآخره پس از ماه‌ها تلاش طاقت‌فرسا این کوچولوی دوست‌داشتنی و کم‌حرف، ما را “دا..” صدا کرد. آن هم نه یک بار، که دو بار

post Category: علی کوچولو post Comments (5) post ۱۰:۳۱ ق.ظ

همه سالگردها شیرین نیستند. اما این دلیل نمیشه که به یاد آورده نشن. یک سال پیش در چنین لحظاتی شهر را با اشک و فریاد گز می‌کردم. با این فکر دیوانه‌کننده که مبادا نفسی بی‌تو از من برآید. یک سال گذشت. همه چی آرام است. دل من طوفانی است.

post Category: دل نوشت post Comments (1) post ۱۱:۴۵ ب.ظ

بالآخره پس از مدت‌ها توانستیم فرصت و همت کنیم و عکس‌هایی را که از خاطرات خوب این ۴ سال و نیم داشتیم، به‌صورت “دسته تکی” به دیوارمان بچسبانیم. نتیجه‌اش شد این:

post Category: عکس,یاد ایّام post Comments (3) post ۳:۵۷ ب.ظ

وقتی در یک روز چندین بار برق می‌رود و سر کار هم کاری نمی‌توانی بکنی می‌افتی به تزئین‌کردن یازده دو صفر وفادارت و نتیجه‌اش می‌شود این: تازه برای یکی از همکاران که به mac ارادت خاصی داشت هم، پشت موبایلش یک سیب گاز زده کشیدم. آن هم بامزه شده‌بود.

post Category: هویجوری post Comments (9) post ۹:۳۴ ق.ظ