هادی، توپولف و …

و باز هم هادی!

رفته بودن مشهد. بچه کلی ذوق کرده بود از دیدن هواپیمای غول پیکر و سوار شدنش. ذوقش واقعا درک شدنیه و البته نگرانی من که آیا خانواده عزیزم به سلامت از این سفر دو سر هوایی برمی‌گردند یا خیر.

در سفر برگشتن موقع فرود، هوای تهران بارانی بود. موقعی که هواپیما خواسته بشینه ناگهان باد باعث به هم خوردن تعادل هواپیما می شه و هواپیما مجبور می‌شه چند دقیقه‌ای سرگردون باشه تا بالاخره فرود بیاد. در این مدت مثل اینکه هواپیما تکان‌های شدید داشته.

هادی خان این مدت رو خواب بودند. اما با تکون‌های هواپیما بالاخره بیدار می‌شه و لحظه آخر از خواهرم می‌پرسه:

“آجی مرد عنکبوتی منو دوست داره؟”

نگاه متعجب خواهرم از این سوال 😮

“می‌آد منو نجات بده؟”

صدای دوزاری خواهرم که افتاد 😀

بنده بعد از شنیدن این حکایت و تجزیه و تحلیل آن به این نتیجه رسیدم که باید به مادرم بسپرم به اساتید سکولار مهد کودک تذکر بدهند که ذهن کودک ما را با این کارتن‌های بی سر و ته پر نکنند. وگرنه مجبور می‌شویم نام و نشانشان را به دولت گزارش کنیم تا از نان خوردن از قبل این امور مذموم محروم شوند 😀

5 دیدگاه برای «هادی، توپولف و …»

  1. چرا نمی گی وقتی هیچ کدامشان همراه‌شان را جواب ندادند خیلی راحت و طبیعی اوّلین کاری که به ذهنت رسید این بود که تابناک را چک کنی که ببینی سقوط کرده‌اند یا نه؟
    در ضمن این تیکه‌ی هادی رو نگفته بودی. خیلیییی باحال بود. :))

  2. :)) خیلی خوب بود! سینا هم دقیقاْ عشق این کارتونای اکشنه…. همه کارتونام آخه این مدلیه…. فکر و ذکرشم شده این چیزا… زورو و تفنگ و ماشین و دشمن و … بیچاره بچه ها….

    1. حالا نیست چیزای غیر از این هم می بینند تو جامعه؟؟
      دیشب با علی حرف اون پست تو بود در مورد سینا و بچه‌های امروزی!
      ما که بچه جنگ بودیم این خشونت‌ها رو ندیدیم. واقعا باید امیدوار بود که براشون این چیزا درونی نشه 🙂

  3. بابا حالا این توپولوف بدبخت یه تکون خورده ها اینقدر اذیتش کنین تا اخرش خودشو از اون بالا پرت کنه پایین.بعدشم تقصیر مهد کودک نیست که.من چند بار به علی گفتم بابا این لباس مرد عنکبوتی رو توی خونه نپوش جلو بچه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *