دلم می‌سوزد

من به جوانان و طرفداران اسلام هشدار می‌دهم که خیال نکنند راه حفظ معتقدات اسلامی، جلوگیری از ابراز عقیده‌ی دیگران است. از اسلام فقط با یک نیرو می‌شود پاسداری کرد و آن علم است و آزادی دادن به افکار مخالف و مواجهه‌ی صریح و روشن با آنها.

مصاحبه‌ی تلویزیونی استاد شهید مرتضی مطهری. فروردین ۵۸
درباره تناسب اسلامیت و جمهوریت و آزادی عقیده / پیرامون انقلاب اسلامی. صص ۷۸

از این‌جا

8 دیدگاه برای «دلم می‌سوزد»

  1. در تائید پستت و جهت حفظ امانت و انصاف، این فراز رو هم من اضافه می کنم:
    “… من مکرر در نوشته های خودم نوشته ام : من هرگز از پیدایش افراد شکاک‏ در اجتماع که علیه اسلام سخنرانی کنند و مقاله بنویسند، متأثر که نمی شوم‏ هیچ، از یک نظر خوشحال هم می‏شوم چون می‏دانم پیدایش اینها سبب می‏شود که چهره اسلام بیشتر نمایان بشود. وجود افراد شکاک و افرادی که علیه دین‏ سخنرانی می‏کنند وقتی خطرناک است که حامیان دین آنقدر مرده و بی روح‏ باشند که در مقام جواب بر نیایند یعنی عکس العمل نشان ندهند اما اگر همین مقدار حیات و زندگی در ملت اسلام وجود داشته باشد که در مقابل‏ ضربت دشمن عکس العمل نشان بدهد، مطمئن باشید که در نهایت امر به نفع‏ اسلام است …”
    شهید مطهری، پیرامون جمهوری اسلامی/بخش پنجم: آزادی عقیده/جلسه دوم: اسلام و آزادی تفکر

    و ضمنا دل من هم می سوزد:
    “… نباید براى رضایت چند لیبرال خود فروخته در اظهارنظرها و ابراز عقیده‌ها به گونه اى غلط عمل کنیم که حزب اللّه عزیز احساس کند جمهورى اسلامى دارد از مواضع اصولى اش عدول مى کند. تحلیل این مطلب که جمهورى اسلامى ایران چیزى به دست نیاورده و یا ناموفق بوده است، آیا جز به سستى نظام و سلب اعتماد مردم منجر نمى شود؟! تاخیر در رسیدن به همه اهداف دلیل نمى شود که ما از اصول خود عدول کنیم. همه ما مامور به اداى تکلیف و وظیفه ایم نه مامور به نتیجه… ”
    حضرت امام خمینی، منشور روحانیت، سوم اسفند ۱۳۶۷

    طولانی شد، کامنت من و فاطمه رو با جمع بزن و به سه (!) تقسیم کن، می بینی که تازه هنوز کوپونمون تموم نشده 😉

  2. سلام.

    جای خوشحالی داره اگه همچین چیزی گفته باشن. دور از ذهن نیست؛ من جای دیگه‌ای، مشابه این حرف رو از ایشون دیدم.

    یه نکته! یادتونه اون چیزی که در اینترنت با سرعت زیاد دست به دست شد؟ «صحیفه نور، جلد سوم پاراگراف : ۱۳۲سپاه باید پشت مردم باشد…» که بعداً معلوم شد جعلی بوده؟ آخر کار، اینقدر دست به دست شد که به تواتر رسید و توی یه نشریه در شریف چاپ شد، و درنتیجه امکان بهانه‌جویی و تهمت و اینها فراهم شد. در منبعی که برای جمله‌ها آوردین، منبع قابل رجوعی نبود. به نظرم احتیاط در این نقل قول‌ها، رجوع شخصی به منبع واقعی، و ارجاع به منابع در دسترس، کمی تا قسمتی واجبه.
    و الله اعلم 😉

    1. به ب.ا.م : کاملاً حق با شماست. اتفاقاً خودم هم همبن شک را داشتم و یاد همین مثال افتادم. امّا چون فرصت نشد نتوانستم رجوع کنم به کتاب مورد اشاره و از طرفی هم چنین حرفی به نظرم دور از ذهن نبود … امّا کلّاً موافقم. تذکّر بسیار به‌جایی بود. ممنون
      به مهدی: متأسفانه در بسیاری از موارد غلط عمل شده و می‌شود (به سهو یا عمدش کاری ندارم). با این همه بودجه‌ی عریض و طویل دستگاههای فرهنگی آیا توانسته‌ایم کاری در جهت دیندار کردن مردممان و حاکم کردن اخلاق در شئون زندگیمان بکنیم یا برعکس عمل کرده‌ایم؟ سی سال زمان کمی است؟ ما از اصولمان عدول نکرده ایم به بهانه این تاخیر. چیزی که دلمان را میسوزاند این است که بعد از سی سال با جو حاکم بر جامعه و برخورد با تفکرات اندکی مخالف به بدترین شکل (آن هم نه تفکرات ضد اسلامی و منحرف، بلکه قرائت دیگری از دین) و با تطبیق حال فعلی مان با آنچه این بزرگان برای آینده مان ترسیم کردند متأسفانه نمره‌ی خوبی نگرفته‌ایم. باور کن یکی از دلائل عمده‌ای که الآن در این وضع ایستاده‌ایم همین است که تا کسی می‌خواهد حرفی بزند و انتقادی کند و راه و چاهی نشان دهد با این جمله مواجه می‌شود که مبادا طوری عمل کنید که دشمنان دلشاد شوند. مگر ملاک حق بودن چیزی موضعی است که دشمن در قبال آن می گیرد؟ پس در این صورت حق (به خودی خود) اصالتی ندارد و اگر روزی دشمنی نداشتیم ملاک و محکی هم برای حق نداریم. این طور است؟
      در ضمن شما بیشتر از اینا کوپن داری 😉

  3. به ب.ا.م : تذکر کاملا به جا و مهمی بود، اما جهت اطمینان شما و “من”، من منبع اصلی رو چک کردم، موضوع درسته و شهید مطهری در کتاب “پیرامون جمهوری اسلامی” و “پیرامون انقلاب اسلامی” که ظاهرا مجموعه سخنرانیه، این مطالب رو مطرح کرده. به اینجا می تونین سری بزنید: http://www.motahari.org/asaar/books.htm
    (پامون رو کردیم تو کفش صاحب خونه و از مهمون ها پذیرایی کردیم!)

    به “من”: به نظرم موضوعات اول و دومی که من گفتم رو با هم مخلوط کرده ای و جواب داده ای اخوی. مساله ای که شهید مطهری بهش اشاره کرده با موضوع مورد اشاره توسط امام، با هم یه مقدار متفاوت هستند. بد نیست یه سری به این “صبح” ما بزنی و یه نگاهی به صفحه “منشور روحانیت” بندازی، البته اگه تا حالا این پیام مهم امام رو نخونده ای که از شما بعیده. 😉
    چیزی که از امام نقل کرده ام، به معنی بی اصالت بودن حق نیست و منظور نظر ایشون هم فکر نمی کنم این باشه که “ملاک حق بودن چیزی موضعی است که دشمن در قبال آن می گیرد”. این ایرادیه که این روزها (و سالها)، به اشتباه، ما از دوستان زیاد شنیده ایم. این مساله که دشمن یا حالا حتی “چند لیبرال خودفروخته” چی میگن، ملاک اصلی تعیین حسن و قبح نیست و دلیلش هم اینه که کسی از قبل، حداقل در مورد بعضی موضوعات جدید، ممکنه ندونه اینا چی می خوان بگن (البته معمولا قابل تشخیصه). اما اگه بعد از اینکه شما یه حرفی رو زدی و موضعی رو گرفتی، اینا هی به شکل های مختلف تائیدت کنن و برات هورا بکشن و بزرگت کنن، باید حداقل به این مساله فکر بکنی و قبل از تکرار موضوع، اول از خودت بپرسی که یعنی جایی از کار یا حرفم ایرادی نداره؟ حالا اگه هی اصرار کردی و اونها هم هی بیشتر برات هورا کشیدن، باید به یه سری حق بدی که طبق یه حساب منطقی دیگه که “دوست دشمن من، دشمن منه”، به حرف هات و حتی انگیزه ات شک کنن. (البته به این مثل ایراد وارده که توهم توطئه داره و توش دوبار از “دشمن” استفاده شده 😉 )
    به نظرم شاید موضوع طولانی تر از این باشه که اینجا بشه ادامه اش داد. فقط اینکه ارزشگذاری روی بعضی کارها، حرف ها و اظهار موضع ها، گاها نیازمند توجه به بیش از یک قاعده ساده است چون این چیزها دامنه و تبعات مختلف و متنوعی میتونن داشته باشن (که در موضوعات مورد بحث ما دارند)
    ضمنا اینکه همه حرف شما و این جواب ما به یک و نیم خط اول نقل قول از حضرت امام برمی گرده. دوست دارم بعدها نظرت در مورد بقیه موضوع رو هم بدونم.
    در مورد کوپن هم چون شما سری جدید رو اعلام کردی، ما هم فعلا فقط یه برگش رو خرج کردیم. 😉

    1. ببین آقا مهدی. بذار یه مثال بزنم که فکر می کنم من و تو و خیلی های دیگر سرش یک حرف را داریم. سر جریان کوی دانشگاه (چه سال ۷۸ چه سال ۸۸) مسائلی رخ داد (که شاید بتوان فاجعه نامیدشان) همچنین جنایات کهریزک. بر هیچ کسی پوشیده نیست که حق در اینجا کجاست و حق بود که چه برخوردی بشود و متأسفانه تا الآن نشد. (که به نظرم این یک رویه شده که نظام تاوان تندروی عده ای را می دهد و به هیچ طریقی هم حاضر نیست از خودش اعاده حیثیت کند که مبادا دشمن آن را در بوق کند و نتیجه اش این می شود که نیروهای خودسر که متأسفانه ظاهرا عده ای شان در بدنه نظام هستند با خیال راحت دفعات بعد هم کارهایی به مراتب بدتر و پرهزینه تر برای نظام و مردم رقم می زنند) این اتفاقات می افتد و کسی از حزب اللهی ها ککش هم نمی گزد و راهپیمایی هم نمی کنند؛ کفن پوشیدن پیش‌کش. اما در مسائل دیگر به گوشه چشمی بعد از نماز جمعه راهپیمایی می کنند.
      حالا در این مسئله حق جایی است که ظاهرا از طرف نظام مغفول مانده و باید آن را گوشزد کرد. از طرفی با هر بار گوشزد کردن آن ده بار رسانه های بیگانه (که در دشمن بودن آنها با مردممان یا دست کم اینکه حرفشان از روی منفعتشان است شکی نداریم) آن را تکرار می کنند. می بینی که در این مورد حق طرفی است که اتفاقا (بنا به منفعت‌طلبی دشمن و بی تدبیری دوستان در درون نظام) دشمن هم رفته در همان جا، جا خوش کرده است. در اینجا حق مهمتر است یا مصلحت نظام؟ (که هر جور هم به آن نگاه کنی در قدسی‌ترین شکل هم باز نظامی بشری است و به هر حال پایین تر از مفهوم حق ایستاده است) این مصلحت سنجی تا کی ادامه دارد؟ تا کی هر اتفاقی می افتد همه باید ساکت باشند که مبادا دشمن سوء استفاده کند؟
      مشکل اینجاست که دشمن کارش را در دشمنی خوب بلد است اما ما خوب بلد نیستیم از حق دفاع کنیم و هر کسی هم ماتتد ما عمل نکند انگ همراهی با دشمن را به او می چسبانیم و حتی لحظه ای هم گمان به این نمی بریم که مبادا موضع نظام (زبانم لال) ایرادی دارد و دشمن هم این وسط نهایت سوء استفاده را می کند و با تبلیغ روی آن موضوع مانع نزدیک شدن خودی ها به آن موضوع می شود؛ چرا ؟ چون با نزدیک شدن به آن موضوع دشمن‌شاد می‌شویم. دشمن ما را خوب شناخته اما ما خودمان هنوز خودمان را نشناخته ایم … هر مشکلی هم پیش می آید سریع می چسبانیمش به دشمن . غافلیم از خودمان و شناختن نقطه ضعف های خودمان و سعی در برطرف کردن آن. تا جایی که حتی مسائل کهریزک را هم به دشمن نسبت می دهیم (اشاره به سخنان جناب آقای احمدی نژاد) …. تازه تبعات بعدی تکرار این کارمان هم این می شود که مردم نسبت به این مانور بیش از حد روی دشمن حساس می شوند و از آن طرف بام می افتند. اصولاً چیزی که بسیار شاهدیم و شاید بدیهی ترین چیز در تبلیغات باشد این است که وقتی یک موضوع را بیش از حد تکرار کنی و خصوصا وقتی خلاقیت این را هم نداشته باشی که حرفت را در لفافه به خورد مردم بدهی و مستقیما یک حرف را هزار با تکرار کتی اثر عکس می گذارد و مهمتر از آن مانع می شوی که کسی هم اگر بلد است، بعد از تو بتواند آن حرف را در جامعه جا بیندازد.

      شیشه نزدیکتر از سنگ ندارد خویشی
      هر شکستی که به هر کس برسد از خویش است ….

      ببخشید که طولانی شد. یک دنیا حرف نگفته مانده هنوز ….

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *