ما ز بالاییم …

روز جمعه برای من روزی بود پر از خواب و البته بعدش هم کمی افسردگی ( 😀 ) که نتیجه‌ی افسردگی‌اش این شدکه نتوانستم برای تولّد ابوذر، آن‌چه را که می‌خواستم (یک تابلو خط) آماده کنم و به‌جایش این را درست کردم. (البته استیل کار بیشتر به کارت تولّد حسین عزیزپور می‌خورد تا ابوذر 😉 )

IMG_6006-1

این هم یک نقاشی از مجید ۵ ساله از رفسنجان:

IMG_6010

8 دیدگاه برای «ما ز بالاییم …»

    1. به ب.ا.م: خوش به حال ما که دوستان خوبی داریم که هر از گاهی قفسی می‌سازیم از رنگ تا هدیه داده‌باشیم به‌شان 😉
      نه با کامپیوتر کاری نکردم. با مداد رنگی.

  1. علی جان این شعر به محسن بیشتر میخوره تا ابوذر.در ثانی بگو ببینم از کی دعواتون شد و چرا. کلا تقصیر کی بود.سر چی بود؟به فرض هم که دعواتون بشه و حالا تقصیر هر کی هم میخواد باشه.چرا به اینجا کشید؟فکر نمی کنی این بد اموزی داره و بچه های مردم که میان اینجا ممکنه اغفال بشن؟

  2. والا تو این وبلاگ که ما چیزی جز نقاشی کودک و نوجوان ندیدیم.بعدشم فیتیله رو که نگاه میکنم اما از این عموهه خوشم نمی اد.بعدشم معلومه دیگه شما دو تا دعواتون شده.الان ۸ تا پسته نمیذاری چیزی بنویسه و فقط میاد کامنت میذاره.با توجه به انجام کارهای منزل که توسط مرد خونه انجام میشه قاعدتا خانم خونه باید وقت بیشتری برای فکر کردن و پست گذاشتن داشته باشه.بنابراین طبق رابطه فیثاغورس نتیجه میگیریم….

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *