شهر آزاد گشته

به یاد همه سربازان گمنام ایران زمین.

آن‌هایی که در خاک و خون غلتیدند اما هیچ کس یادی از لحظات سخت‌شان نکرد.

آنهایی که تمثال‌شان بر در و دیوار شهر عطر غصه و غربت می‌پراکند.

و خانواده‌هایی که از آن عزیزان عکسی بر دیوار دارند و یک عالم حرف ناگفته در دل و چه بسا استخوان در گلو و تیغ در چشم…

… را افسرده و غمگین می‌کرد و من دوست دارم در چنین لحظاتی در کنار عزیزان باشم تا احساس تنهایی نکنم.

سحر و سمانه عزیز دوستان دارم و همیشه و در همه حال به یاد شماها هستم. عزیزان من دوست دارم همیشه در کنار شماها باشم تا با لبخند زیبای گلهایی زیبایی چون شما غم‌هایی زندگی را فراموش کنم.

“به یاد سمانه و سحر”

۲۷/۰۶/۱۳۶۶ منطقه حاج عمران.

در حدود یک ماه محاصره در بلندی‌های حاج عمران کردستان بی امید بازگشت…

و سحر دوماهه بود.

3 دیدگاه برای «شهر آزاد گشته»

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *