من: نگرانی؟
آقای من: آره!
من: چرا؟ بابا استرس نداره که…
آقای من: شاید نداشته باشه. اما شاید هم داشته باشه…
من: نگران چی هستی؟
آقای من: نگران تو!
من: نگرانی نداره که من زندگیام رو میکنم.
آقای من: اینکه یک سال طاقت آوردی و به خانوادهات نگفتی. حالا اگر این اتفاق بیفته…
من: خب بیفته. فدای سرت. آدم که نکشتی. پول مردم رو که نخوردی…
.
.
.
من: اما چهارسال و نیم خیلی زیاده. تازه ۱۰ روز دیگه از زمان عقدمون ۴ سال و نیم. خدایی داریم یک عمر با هم زندگی میکنیم. تازه شده چهار سال و نیم.
آقای من: آره واقعا!
من: اما نگران نباش. چیزی نمیشه که. خونه رو میدم اجاره. خونه قسطهاشو در میآره. منم واسه خودم زندگی میکنم.
آقای من: آره. منم به همین فکر کردم.
من: خوشم میآد که هردومون به یک اندازه عقل تو کلهمون نیست.
آقای من: اگر تو نبودی این قدر نگرانی نداشتم.
من: خب حالا هم فکر کن من نیستم. نباید که خودتو داغون کنی. به نظرت میذارن وسایل نقاشی ببری اونجا؟
آقای من: فکر کنم تو عمومی بشه.
من: خب خوب میشه دیگه. این همه کار میخواستی توی این مدت بکنی. کار بهت فرصت نمیداد. الان یه فرصت اجباری بهت دست میده. با فراغ خاطر میشینی طراحیهایی که دوست داشتی رو میکنی. (بعد پیش خودم فکر میکنم مگه اینجا سوئیسه که بشه این چیزا رو با خودشون ببرن اون تو؟ اگر این طوری باشه که اصلا نباید این بنده خدا بره اون تو)
آقای من: آره خوب میشه. انگاری تو هم بدت نمیآد.
من: آره. این قدر دوست داشتم یه مدت میرفتم مرخصی اجباری طولانی مدت. بعد همه کتابایی که دوست داشتم رو میزدم زیر بغلم و میرفتم اونجا میخوندم. (تو دلم میگم حتما هم میذارن اون کتابا بیاد اونجا)
آقای من: اما من نگرانم.
من: کم آوردم. من هم نگرانم. اما نگرانی نداره. نباید نگران باشیم. این طوری همش توی دلمون رخت میشورن. اصلا طعم همین روزهامون رو هم نمیفهمیم.
آقای من: راستی “حبیب” چی میشه؟ یا “نهال“؟
من: خب خوبه دیگه. دیگه مامانبزرگها و بابات بهمون گیر نمیدن بچه بیارین. عذرمون موجه میشه.
.
.
.
من: خب حالا نگران نباش دیگه!
آقای من: (با لبخند) باشه.
3 

۵:۰۹ ب.ظ

دلم کباب شد. نگین اینجوری. نمیشه، نباید بشه…
آخیییی…. امیدوارم که زودتر از این معلق بودن در بیاین و وضعیت روشن بشه…. و امیدوارم که هیچکدوم از اینهایی که فکرشو کردین اتفاق نیفته…مطمئن باشین این خبرام نیست… کدوم یکی از اینایی که این همه فعالیت خفن داشتن ۴ سال و نیم بهشون دادن که حالا بخوان به علی بدن… امیدوار باشین و نگرانی به دلتون راه ندین
عجب ژانری داشت این نوشته
نگران نباشید انشالله هیچی نمی شه. اونوقت علی ناراحت می شه که ای وای دلم رو صابون زده بودم برم نقاشی بکشم! دیدی نشد :دی
احسنت!
بابا اشک منو در اوردین!این حرفا چیه میزنین؟ حالا مجبورین بشینین هی شکنجه کنین خودتون رو؟
نمی شه. به خدا اینطوری نمیشه. ان شاء الله که همه چی درست میشه. من دلم روشنه.
اصلاً مگه ماها میزاریم. اگه به اینه تک تک ما حداقل بایست یه ۲ سالی اون تو باشیم.
فقط یه مدت دوندگی داره، بعد همه چی میشه مثل اولش. صبر داشته باشین.
توکل به خدا
ای بابا چرا کامنت نمیشه گذاشت!
بابا بیخیاااااااال، کجا با این عجله؟
اینهمه فعالیت کرده بودن ملت و چند سال هم توی زندان بودن و در نهایت بهشون چند سال تعلیقی دادن، علی که نه پرونده داشته تا الان، نه حکمی براش صادر شده، نه نتیجه ی تجدید نظرش اومده …
نمیشه گفت فکر نکنین، ولی خودتونو اذیت نکنین. نگران نباشین
حبیب و نهال باحال بوداااا:دی
من دارم دیگه بدجوری نگران میشم..نمیدونم چی بگم ..این پستو خوندم گریه ام گرفت ..امیدوارم تو همین وبلاگ بهمون خبرای خوب بدید …هیچ کاری ازم برنمیاد فقط میتونم امیدوار باشم که این قضیه به خیر بگذره
سلام.
اینجا چرا از اون صورتکهای یاهو نداره که تندتند سرش رو تکون میده و چشماش گرده و متعجبه؟ میخواستم بذارم برای این پست!
man harjur hesab mikonam az aghdetun ye mah kamtar az ini ke gofT gozashte ha!
40 rooz Dge mishe 4 sal o nim
na?
الان که بیشتر فکر (!!!) کردم دیدم راست میگی!
راستی کیبوردت هنوز درست نشده
شبنم خانم عزیزم بابا اسم پست رو که دیدی?! توهمات بود.
داشتیم شوخی میکردیم. شما هم جدی نگیرید. احتمالش خیلی کمه. ایشالله که چیزی نیست. فقط خواستم یه گوشه از افکاری که هر روز به ذهن این جور خانوادهها میآد رو نشون بدم. وگرنه ایشالله که اصلا به اون جاها نمیکشه. تازه من میخواستم نشون بدم ببین ما چقدر تعطیلیم که هرچی اینا میگن باز داریم به نقاشی و کتابخوونی خودمون فکر میکنیم. هر چی نباشه ۸۲ ای هستیم
نه هنوز!
متخصصان توانمند وبلاگ ابرام سیتی هنوز به این تکنولوژی دست پیدا نکردهاند. به خاطر گل روی شما هم که شده آن را در الویت اهداف برنامه ۵ ساله توسعه وبلاگ قرار خواهیم داد.
ارادتمند!
ابرام ها
سمن و رستم پس چی شد؟
به راضیه: دوست امنیتی من!
ایمیل جفنگ می دی خوب سیستم ingore ات می کنه دیگه.
ببینم اصلا خودتی یا نه؟
دستات رو از زیر در نشون بده
واقعا نمی دونم چی بگم
خیلی تلخ بود
ایشالا که همه چیز درست بشه
اینم دستام!!
تست می کنیم. برای بار n ام. ببینیم این سیستم هوشمند وبلاگ شما می فهمه آشناست یارو یا نه
تست با موفقیت انجام شد!!!
همچنان با ایمیل جفنگ:D
ooooooooo che ghadr coment
ye vaght fekr nakonin ma coment nemizarim az bivafaeemune
ishala farda ba khabare khoshi ke mishnavam nazra ro ada mikonam
baba in kibord ham ke kharab shode joone adam bala miad
rasti khubie in post bara man gheir az narahatie chand ruz pishesh, ‘Nahal o Habib bud
kheili ghashange makhsusan Nahal
‘
bebakhshd dar comente ghabli yadam raft esm ro dorost konam