بالآخره پس از ماهها تلاش طاقتفرسا این کوچولوی دوستداشتنی و کمحرف، ما را “دا..” صدا کرد. آن هم نه یک بار، که دو بار

9
بالآخره پس از ماهها تلاش طاقتفرسا این کوچولوی دوستداشتنی و کمحرف، ما را “دا..” صدا کرد. آن هم نه یک بار، که دو بار

9
کی هستن حالا ایشون؟؟؟
ایشون علی کوچولوی ما هستن دیگه. مگه معرف حضور نیستن؟ کوچولویی که من می شوم تنها دایی اش و فعلا ،من هم، فقط دایی همین پسرک هستم و تجربه ی زیبای دایی بودن را باهاش تمرین می کنم. تو که حسابی با تجربه ای در این زمینه
یعنی دو بار گفت؟ یعنی بهت گفت ” دادا”؟ P:
من لذتش رو چشیدم. ۵بار. فوق العاده است
خوش به حالت. ما که این “دا” را از کسی نخواهیم شنید. علی الخصوص خوش به حالت که دایی پسر ما هستی…
این دوست من خیلی باحاله! منم جز فن هاش شدم