انقلابیِ روسفید

۱ –

“من خوف داشتم که اگر در موضوع بی‌دادگری نسبت به حجه‌الاسلام …….* و جناب آقای مهندس …………**  و سایر دوستان کلمه‌ای بنویسم، موجب تشدید امر آن‌ها شود و ده سال زندان به پانزده سال تبدیل گردد. اینک که حکم جائرانه‌ی دادگاه تجدیدنظر صادر شد، ناچارم از اظهار تأسف از اوضاع ایران عموماً، و از اوضاع دادگاه خصوصاً. به‌قدری خلاف قوانین و مقرّرات در دادگاه‌ها جریان دارد که موجب تأسّف و تعجّب است: محاکمات سرّی ، حبس‌های قبل ّاز ثبوت جرم ، بی‌اعتنایی به دفاع مظلومین. اینجانب و اشخاص با وجدان و با دیانت متأسفیم از مظلومیت این اشخاص که به جرم دفاع از اسلام و قانون اساسی محکوم به حبس‌های طویل‌المدت شده، و باید با حال پیری و نقاهت در زندان، برای اطفای شهوت دیگران، به‌سر برند. رأی دهندگان باید منتظر سرنوشت سختی باشند.”

بخشی از پیام امام خمینی به مناسبت صدور حکم دادگاه سران نهضت آزادی ایران (*:حجه‌الاسلام آقای طالقانی و **: جناب آقای مهندس بازرگان) در مهرماه ۴۲

۲ – آشنایی پدر بازرگان با پدر طالقانی، زمینه‌ی نزدیکی طالقانی و بازرگان را فراهم می‌کند، به‌نحوی که بعد از شهریور ۱۳۲۰، آنان به کمک هم مکتب “کانون اسلام” را پایه‌گذاری می‌کنند…

۳ – وقتی فاطمی را زدند از آن‌ها رنجیده‌بود. گرچه نوّاب را دوست داشت،امّا دل‌خور بود از این‌که مقصد اصلی گم شده و به‌جای خشکاندن ریشه‌ی استبداد، خودی‌ها به جان هم افتاده‌اند.

۳٫۱ – پس از ترور حسین علاء، نواب و دوستانش برای مدّتی در پناه آیت‌الله طالقانی در منزل وی پنهان شدند، لیکن مأموران به منزل آیت‌الله مشکوک شدند و شهید نوّاب و یارانش محبور به ترک محل شدند …. طبق برخی اسناد، طالقانی از جمله کسانی است که درجه‌ی اجتهاد نواب صفوی را تأیید می‌کند.

۴ – پس از کودتای ۲۸ مرداد در سال ۳۲ یکی دو بار ایشان را احضار می‌کنند که چرا تو آیات کمونیستی را تفسیر می‌کنی؟ ایشان نیز می‌گوید: “ببخشید ما آیات شاهنشاهی نداریم!”

۵ – در شهریور ۱۳۳۳، علی امینی، نماینده‌ی دولت کودتا، قرارداد کنسرسیوم را درباره‌ی نفت جنوب امضا کرد … اوّلین واکنش (به این قرارداد) نامه‌ای با امضای بیش از ۳۵ تن از شخصیت‌های روحانی و دانشگاهی از جمله سیّد رصا زنجانی، سیّد محمود طالقانی، علی‌اکبر دهخدا، یدالله سحابی، مهدی بازرگان، خلیل ملکی، محمد نخشب  و … بود.

۶ – در سال ۱۳۳۸ به همراه میرزا خلیل کمره در کنفرانس مؤتمر اسلامی بیت‌المقدس شرکت کرد. ایشان پیام آیت‌الله بروجردی را به شیخ شلتوت رساند. هدف از این سفر، نزدیکی بیشتر با علمای شیعه و اهل تسنن بود.

۷ – ایشان پس از آزادی به احمدآباد و مزار مصدق می‌رود و ضمن اهدای یک جلد از تفسر پرتوی از قرآن که در زندان نگاشته‌بود در صفحه‌ی اوّل آن نوشت:

“بسم‌ الله العزیز المنتقم، اهدای ثواب تلاوت و تفکر در آیات این جلد از تفسیر به روح پاک و شکست‌ناپذیر مفخر شرق و اسلام و موجب سربلندی ایرانیان شرافتمند، مرحوم جناب دکتر محمد مصدق، رحمت الله و برکاته علیه.”

۸ – …به مهرآباد می‌رود و بر زمین می‌نشیند و هم‌زمان با آمدن امام (ره) و خوانده‌شدن سرود استقبال، اشک می‌ریزد. وقتی برخی همراهان امام خم می‌شونددست او را ببوسند، به طعنه می‌گوید “تصوّر کردم دوران دست‌بوسی تمام شده‌است.”

۹ – ایشان حتی پس از عید سال ۵۸ دیگر در جلسات شورای انقلاب شرکت نکرد و صریحاً هم به آیت‌الله خمینی گفته‌بود که شورای انقلاب، نماینده‌ی طیف خاصی است و همه‌گیر نیست. (محمد بسته‌نگار، داماد مرحوم طالقانی)

……

اگر بخواهم این شماره‌ها را ادامه دهم باز هم بسیار موارد جالب را از قلم خواهم انداخت. پس اکیداً توصیه می‌کنم هم برای این‌که چیزی از قلم نیفتد و هم با نگاه من به موضوع نگاه نکنید شماره‌ی آبان‌ماه نشریه‌ی نسیم بیداری را از دست ندهید. که این هم باز به نظرم چیز بسیار کمی است در برابر عظمت مرحوم طالقانی، ابوذر زمان.

2 دیدگاه برای «انقلابیِ روسفید»

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *