چون برادر

* پدرم در حال یاددادن نسبت‌های خانوادگی به هادیه. براش با انگشتان دست می‌شمره:

-من (بابا)

-مامان

-سحر

-سمانه

پدرم را نگاه می‌کند و می‌گوید: “پس علی کو؟” 😀

* آمده خانه‌مان و اسم همه را با نام خانوادگی‌مان ترکیب می‌کنه و کیف می‌کنه. به علی می‌گه تو “علی …” هستی. علی می‌گوید نه من “…” نیستم. جوری به علی نگاه می‌کنه که انتظار داره شوخی‌ای درکار باشه. اما علی می‌گه من “علی …” نیستم، یه علی دیگه هستم. نام فامیلش را هم می‌گوید. اما به گمانم هادی محلش نمی‌گذارد. از نظر هادی علی یک عضو ثابت خانواده است. از وقتی چشم باز کرده، مثل من و خواهرم، او را هم دیده و چه بسا مهربان‌تر از همه ما 🙂

* توی اتاق برای خودش داره بازی می‌کنه. داد می‌زنه: “سحر بیا”. سحر می‌گه: “خسته‌ام”. می‌گه: “اشکال نداره، یواش بیا”. 😀

* بهش قول دادم براش پلنگ صورتی ببرم. رفتیم خانه‌شان. می‌گه برام پلنگ صورتی بذار. لپ‌تاپ خودمون رو لازم داریم. بهش می‌گم: “صبر کن بریزمش روی لپ‌تاپ سحر”. یه جوری هاج و واج منو نگاه می‌کنه، می‌پرسه: “بریزی؟؟؟!!!” 😀 به روی خودم نیاوردم و گفتم: “آره بریزم“. نمی‌دونم الان توی ذهنش پلنگ صورتی چه موجودیه. یه موجود مایع سیال که من لپ‌تاپم رو کج می‌کنم و می‌ریزمش توی لپ‌تاپ سحر ؟؟؟ 😀

2 دیدگاه برای «چون برادر»

  1. حالا بچه رو اذیت نکنید دیگه شما هم. تنها اختلاف «علی …» با «علی …» مورد نظر آقا هادی یک حرف «ه» است. این هم یکی از محاسن پسوند نام خانوادگی علی آقاست.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *