سِر شدگی

“توهین‌دان”مان انگار سوراخ است و چیزی در آن بند نمی‌شود.

دیگر نوازش‌های بصیرت‌مندانه‌ی دوستان و آشنایان غیر هم‌فکر کم‌تر اثر می‌کند و زودتر فراموش می‌شود.

بغض‌هایی که گاه می‌ترکیدند شده‌اند “گلودرد مزمن” و چیزی که مزمن است، به آن عادت می‌کنیم.

دیگر عادت کردیم به شکستن بعد از هر کنایه‌ی دوستان، و دوباره بند زدن تکه‌های شکسته.

امّا هر دفعه انگار چیزی از جنس دل کنده می‌‌شود، گم می‌شود و دیگر پیدا نمی‌شود.

انگار همین تکه‌های گم‌شده است که آن سوراخ را درست کرده.

دیگر خیلی به “دل” نمی‌گیریم …

8 دیدگاه برای «سِر شدگی»

  1. عاشق این نوع سبک نوشتن هستم . این نوع نوشته به معنای واقعی یعنی حرف دل ! ریتمیک و ادامه دار ، همراه با کمی گنگی و پیچیدگی که ذهن مخاطب رو درگیر می کنه . مستقیم از دل میاد و با همون سرعت نوشته می شه ! بعضی وقتها که با این نوع نوشته ها مواجه می شوم به یاد بعضی دکلمه ها و شعرهای گنگ محسن نامجو می افتم !
    معلوم است دل پر دردی داری برادر … انشاءالله که همه چیز رو به راه باشد و زندگی بر وفق مراد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *