یک مهندس خسته

بهار ۸۵ بود من رفتم سرکار. ترم ششم هنوز تموم نشده بود. ۴ ماه از عقدم گذشته بود. اولش همش هیجان بود. به مرور کار و درس و زندگی همه با هم قاطی شد. برای اینکه کمتر اینا قاطی شن پروژه لیسانس رو با کار همسو کردم. کلی گشتم بین اساتید دانشکده تا کسی رو پیدا کنم که روی data warehouse جغرافیایی کار کرده باشه. (یعنی یه دانشجو بیرون داده باشه). قرعه افتاد به نام بداخلاق ترین اونها.

سر کار research میکردم و همزمان از چیزایی که می خوندم در پایان نامه هم استفاده می کردم. شش ماه پیش از اینکه درس پروژه رو بگیرم یعنی ترم هفتم (ترمی که هیچ دانشجوی کارشناسی به فکر پروژه لیسانس نیست) پیش استادم گزارش می‌بردم. اول ترم هشت واحد پروژه رو اخذ کردم که به دلیل همزمانی با درس شیوه ارائه واحد پروژه رو از میون درسام حذف کردن. اما من چون تا آخر ترم این درس رو داشتم دائم گزارش می‌بردم پیش استادم.  ترم هشت تموم شد و من ۲ ترم متوالی روی پروژه ام کار کرده بودم. در این مدت دوران عقدم رو پشت سر گذاشتم. عروسی گرفتم و رفتم سر خونه زندگی ام. ترم هشت که تموم شد شرکتمون نیروهاش رو تعدیل کرد. دیگه پژوهشگر نمی‌خواستند. پیش خودم گفتم به اندازه کافی روش کار کردم. تا آخر تابستون دفاع می‌کنم. اما زهی خیال باطل!

از خرداد ۸۶ یعنی موقعی که از اون شرکت اومدم بیرون؛ دقیقا یک سال و سه ماه گذشت که من در ۳۰ شهریور ۸۷ در آزمایشگاه سیستم‌های هوشمند، با زبون روزه دفاع کردم. ۶ ماه طول کشید تا پایان نامه ام اصلاح شد. و امضا رو دم عید ۸۸ از استاد محترم گرفتم.

پیر شدم.

به معنای واقعی پیر شدم.

تو این مدت فشار کار و زندگی و درس پدرم رو در آورد. به اندازه یه پروژه ارشد (بلکه بیشتر) وقت گذاشتم. دست آخر استاد ممتحنم از استاد راهنما خواهش کرد که اگر به ۲۰ راضی نمیشه حداقل ۱۸ نده.

حالا همه اینا رو گفتم که بگم چرا بعد این همه مدت وقتی می رم دانشگاه برای گرفتن مدرک کارشناسی و ثبت نام توی کارشناسی ارشد مجبورم هر ۳۰ ثانیه نفس عمیق بکشم. از بس که تپش قلب می گیرم و دلم می خواد هر چه زودتر از اون محیط استرس زا بیام بیرون. روزی که امضام رو از استاد راهنمام گرفتم دیگه از دانشگاه اومدم بیرون و تا امروز به قصد کار جدی وارد دانشگاه نشدم. اون قدر از اون محیط حالم بد میشه که نتونستم توی این ۲ سال واسه فارغ التحصیلی اقدام کنم.

حالا مجبورم برم دنبال کارام. می دونم که درست میشه اما امروز دائم از خودم می پرسیدم چرا این طوری شد؟

8 دیدگاه برای «یک مهندس خسته»

  1. واقعا استاد عوضی داشتن خیلی وحشتناکه! همین استاد عوضی تو، سر قضیه ی کارآموزی اونقدر منو اذیت کرد که دیگه دلم نمیخواست برم دانشگاه. کار به جایی رسید که اون مردک امضا نکرد و گفت به درک که فوق لیسانست می پره! آخر سر هم کارم کشید به گروه سخت افزار و اینکه اگه اونا اوکی بدن و تصویب کنن، نمره واسم وارد بشه! به خاطر یه نمره ی کارآموزی، قبل ثبت نام ارشد، دوره افتاده بودم توی دانشکده پیش استادای گروه سخت افزار که شرایطم رو بهشون بگم. باز خوب بود که با استادای گروه رفیق بودم و مشکلم رو حل کردند. دکتر رحمتی به جای اون مردک … امضا کرد فرم کارآموزیم رو.
    اینکه میگی چرا اینطوری شد، به نظرم فقط و فقط به خاطر معیوب بودن فرهنگ افراد جامعه است، از استاد گرفته تا خودمون. زیادی دلمون رو به دانشگاه خوش کرده بودیم

  2. خوش به حال خودم که بیشتر کارای فارغ التحصیلی ام رو راضیه انجام داد! دستش درد نکنه! 🙂
    ایشاله این دفعه خوب پیش میره تا با خاطره خوب از امیرکبیر بیرون بری!

  3. ای بابا ابجی! اگه شرح حال دانشگاه رفتن ما و فارغ التحصیلی مارو بشنوی چی میگی پس؟ واقعا و بی مبالغه مثنوی ۷۰ منه! از “من” بپرسید. تا یه حدودی اش رو میدونه
    فقط همین قدر بگم که مدرکم رو ۲ماه پیش گرفتم! ورودی ۷۸ هستم!!

  4. گاهی آدم فکر می کنه خیلی زرنگه و فکر همه جا رو کرده، ولی در عمل مشکلاتی جلوش ظاهر میشه که می بینه اگه اصلاً حساب کتاب نکرده بود، الان کارش جلوتر بود. شاید اگه شما از چند ترم جلوتر دنبال پروژه و همسوسازی اون با کار نبودین و مثل بقیه ترم آخر به فکرش می افتادین، گیر اون استاد بداخلاق نمی افتادین، چه بسا ۲۰ هم می گرفتین و از درس و دانشگاه و استاد راهنماتون هم خسته و متنفر نمی شدین. البته این جور نفرت ها برای همه پیش میاد و هر چی آدم آینده نگر تر، درونگراتر و عمیق تر باشه، این جور ناکامی ها بیشتر توی ذوقش می زنه. خوش به حال آدمای سطحی که همه چی رو سهل و ساده می گیرن و در مقابل جهان هم بهشون سخت نمی گیره!
    طبق یک قانون سرانگشتی نباید مقاطع مختلف تحصیلی رو تو یه دانشگاه خوند. چون همه چی برای آدم تکراری میشه: از خیابون ها و ساختمون ها گرفته تا سیستم دانشگاه و حتی آدم هاش. خوشبختانه این قانون در مورد شما صدق می کنه.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *