وسواسی از این دست ندیدست کسی

شاید یکی دو سالی باشد به این وسواس دچار شدم. صد البته با پیشینه تربیتی‌ام استعداد این وسواس را داشته‌ام. اما خودم هم احساس می‌کنم خیلی خیلی نسبت به قبل پیشرفته‌تر عمل می‌کنم. و این بار وسواسم برایم کاملا مقبول و معقول است.

صدای آب شدیدا روی اعصابم است. خودم که تا می‌توانم آب کم مصرف می‌کنم. اما اگر سری به خانه مادر محترم بزنم نمی‌توانم در هنگام آشپزی مادر یا هنگام تمیزکاری‌اش در آشپزخانه طاقت بیاورم. از بس که به هرز دادن آب عادت کرده است و من آن‌گاه غرق در تصورات که روزی فرزندان ما برای قطره قطره این آب له له می‌زنند.

از این طرف روزهای جمعه ( که تنها روزی است که من رنگ آفتاب را در خانه خودم می‌بینم) با همسر دلبندم بحث دارم که نباید چراغ‌های خانه را روشن کند. هر چند که در انتهای بحث او چیره می‌شود و من در مقابل روشن کردن برخی چراغ‌های خانه کوتاه می‌آیم. اما این کوتاه آمدن فقط برای خراب نکردن یک روز تعطیل است. وگرنه مگر پیشینیان ما آن‌ها که برق نداشتند چطور روز‌هاشان را سر می‌کردند؟ آن‌ هم زمانی که در معماری خانه‌ها شیشه به کار برده نمی‌شد! کمی تحمل تاریکی و در عوض مصرف انرژی کمتر.

دوباره از آن طرف شدیدا نسبت به خرید کردن حساس شده‌ام. در خانه پدری هم مرا به ضرب و زور به خرید می‌بردند. حالا هم همسر محترم گاهی نقش مادر را ایفا می‌کند. اما باز حریفم نمی‌شود. حریف منی که بالاخره چند ماه پیش راضی شدم یک تی‌شرت ۳ هزار تومانی را از چرخه «شور به شور»* درآورم.

ها! چیزی از چرخه «شور به شور» نمی‌دانید؟ یادگاری است از زمانی که انسان‌ها کمتر رفاه‌زده و مصرف گرا بودند. اصصلاحی است که مادربزرگم به کار می‌برد. که هر کس باید دو دست لباس داشته باشد. یکی که کثیف شد آن یکی را بپوشد و این یکی را بشوید. این مال قدیمی‌هاست. آنهایی که خودشان وقت می‌گذاشتند برای شستن لباس‌ها. نه مانند مایی که حتی برای روشن کردن یک لباسشویی اتوماتیک هم وقت نداریم. مال آدم‌هایی که هنوز آن قدر مصرفی نشده بودند. مال زمانی که هنوز بازار جنس ارزان چینی زنان و مردان را وسوسه نمی‌کرد تا بخرند و بخرند و بخرند حتی اگر نیاز نداشته باشند.

باز از این طرف با مشکلی مواجه شدم که فکر کنم مخصوص زنان مهندس کامپیوتر مانتوپوش است. مانتوهایم از سر آرنج پوسیده می‌شوند. از فشاری که هر روز روی دستی است که به میز کار ساییده می‌شود. بعد نتیجه این فشار می‌شود مانتویی که نسبتا نو است و می‌تواند کار کند اما سر آرنجش پاره شده. واقعا نمی‌دانم با این مانتوها چه کنم. به ذهنم رسید که بازگردم به دوران جوانی و خیاطی. چطور؟ بروم و تکه پارچه‌ای بخرم از جنس همان مانتو و نزدیک به رنگ آن و آن تکه ها را وصله بزنم تا مانتو را بتوانم بیشتر استفاده کنم. اما این هم نمی‌شود. چون باید در این شهر دراندشت دنبال پارچه فروشی گشت و کو زمان این کار! تازه بماند نگاه‌های دیگران و سرزنش‌های مادر که «این چه طرز لباس پوشیدن است»

فکر کنم در نسل خودم و در جوانان هم‌تیپ خودم معدودند کسانی  چون من که دامن و تی‌شرت‌هاشان را می‌شکافند و با آن دم‌کنی و دستگیره آشپزخانه می‌دوزند!

از بقالی محله جنس کوچکی می‌خرم و در مقابل چشمان متعجبش از گرفتن کیسه خوداری می‌کنم. اما همه‌شان را راحت نمی‌شود راضی کرد. یک بار که همسر محترم به میوه‌فروشی می‌رفت حواسم بود و همراهش چند کیسه نایلونی راهی کردم. میوه‌فروش محل کلی بهش برخورد که «مگه من از شما پول می‌گیرم بابت این چندتا کیسه ناقابل که از خونه می‌آری». خب آدم جواب محبتی از این دست را چه بدهد؟

گاهی اوقات هم شده که خواستم کمی مصرف‌گراتر باشم. آن موقعی که می‌خواهم ادای زنان باسلیقه را دربیاروم و بروم چندتا شی تزینی بخرم. اعتراف می‌کنم که گاهی هم خریده‌ام. اما واقعا بیشتر مواقع به این نتیجه رسیده‌ام که دارم زباله تولید می‌کنم و از خریدنش سرباز زده‌ام.

القصه که همه زندگی من شده صرفه جویی صرفه جویی صرفه جویی تا شاید زباله کمتری از پس من (یک انسان روی این کره خاکی) تولید شود. تا شاید انرژی کمتری برای زنده بودن من مصرف شود. تا شاید من سهم کمتری در دودی که به حلق کودکان معصوم می‌رود داشته باشم. تا شاید من جز کسانی نباشم که آیندگان به خاطر تخریب محیط زیست لعن‌شان می‌کنند.

کلی قوانین جورواجور در زندگی من رعایت می‌شود تا به این مقصود برسم. اما همین «من» گاهی واقعا کم می‌آورد. گاهی که می‌شنود در همین تهران روزی هفت هزار تن زباله تولید می‌شود. آن وقت است که از خودم می‌پرسم آیا واقعا« من» می‌توانم موثر باشم؟

4 دیدگاه برای «وسواسی از این دست ندیدست کسی»

  1. کین درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمی شود.
    البته بماند این همه آشغال های ذهنی که تو اینترنت تولید می شه و تولید می کنیم 🙂 البته جسارت به متن زیباتون نباشه ها 🙂

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *