به مقصد نرسیدم؟!

وقتی که پارسال تصمیم گرفتم وارد رشته جامعه شناسی بشم شاید فکر هر چیزی رو می‌کردم الا سرخوردگی در محیط دانشگاه. نظم ۳ ساله زندگی‌ام به هم ریخته. تمام روزهای هفته صرف دویدن می‌شه اما هیچ امید و انگیزه‌ای وجود نداره. محیط دلمره دانشگاه اونقدر آزارم می‌ده که هر روز در راه برگشت به خانه به انصراف فکر می‌کنم.

هیچ اثری از اشتیاق نیست. اشتیاق برای دانستن و بیشتر دانستن.

نشستن سر کلاس هایی با ریتم کند. تکرار مکررات. پیچاندن و پیچاندن هر چه بیشتر. همه تعطیل. استاد تعطیل. دانشجو تعطیل. دانشگاه تعطیل.

هیچ تاریخچه ای از هیچ چیز در هیچ چیز وجود نداره. اسمش متحول کردن علوم انسانی هست. اما برای متحول کردن این رشته ها اول از همه باید شر (اغلب )اساتید و (اغلب) دانشجویان از آن کم بشه.

برای تحقیق و مطالعه فقط باید به کتابخانه مرکزی مراجعه کرد. وقتی هفته پیش به پایان نامه یکی از دانش آموختگان نیاز داشتم در مراجعه به کتابخانه مرکزی فهمیدم که چیزی به نام نسخه آنلاین یا حتی سی دی پایان نامه وجود ندارد. وقتی به استاد آن دانشجوی محترم مراجعه کردم و از او خواستم فایل پایان نامه را در اختیارم قرار دهد فرمود که چنین فایلی هرگز به دست او نرسیده. به دانش آموخته محترم زنگ زدم و از او درخواست فایل را کردم. اما ایشون هم قبول نکرد که فایل رو در اختیارم بگذارد و من نهایتا مجبور شدم در مراجعه مجدد به استاد راهنما یک جلد پایان کت و کلفت دریافت کنم.

مقایسه می‌کنم با دانشکده دست و پا شکسته خودمان که حداقل آزمایشگاه سیستم‌های هوشمند برای خودش صفحه ای داشت و لیست افراد دانش اموخته به همراه پایان نامه‌ها و مقالات و نرم افزارها در دسترس همگان بود. هیچ خساست علمی وجود نداشت. یادم هست برای پایان نامه کارشناسی‌ام دانش اموخته عزیزی را در پادگان مشهد پیدا کردم و آن بنده خدا کلی قول مساعدت به من داد و واقعا هم از کمک دریغ نکرد.

روز اول به دوستانم پیشنهاد ساخت گروهی دادم برای بحث و تبادل نظر. اما از جانب هیچ کس هیچ اشتیاقی ندیدم. بیش از دانستن و تلاش برای دانستن بحث از تعطیلی است و فرار از کار و این به طرز ناجوری در میان ریز و درشت این جماعت عمومیت دارد.

برایم تحمل محیط بسیار بسیار سخت است. واقعا نمی‌دانم این یک سال را تاب می‌آورم یا به آخر ترم نمی‌رسم.

و باز برایم سوال است که این جو فقط مخصوص دانشگاه الزهراست یا همه دانشگاه ها و دانشکده های انسانی این قدر عقب افتاده‌اند!

4 دیدگاه برای «به مقصد نرسیدم؟!»

  1. به نظر من نباید انتظار زیادی داشته باشی از دانشگاه، آدمهای توی دانشگاه هم نمونه ای از آدمهایین که تو سطح جامعه می بینی، کسی واسه خود دانستن دانشگاه نرفته و نمونده.
    در مورد پایان نامه هم که گفتی میدونم منظورت مثال بود ولی کلا اگه میخوای که به جایی برسی به نظر من کلا دور پایان نامه هایی که تو دانشگاه انجام میشه رو خط بکش و غیر از کتابهای چندتایی از استادای شناخته شده داخل، کلا از آثار متفکرهای برجسته خارجی استفاده کن.

    1. مسئله انتظار داشتن نیست. مسئله اینه که آیا به نفع منه در همچین محیطی وقت تلف کنم. حالا این بحث ادامه داره…
      اما در مورد پایان نامه، یه تکلیفی داریم با عنوان نقد پایان نامه که مجبور بودم یه پایان نامه رو بخونم و نقدش کنم. بیشتر هم منظورم این بود که هیچ پایگاه اطلاعاتی مناسب از کارهایی که شده و میشه وجود نداره و این عدم انباشت سیستماتیک باعث میشه دید مناسبی نسبت به رشته (بخصوص در حوزه ایرانی) بوجود نیاد.

  2. درک می کنم که چقدر با آرمان هایت تفاوت داشته، اما ببین حالا چه کار می توانی بکنی؟ به نظرم فکر کردن در مورد انصراف اصلاً کار درستی نیست. مطمئن ام که حتماً نکته های مثبتی در دل همین منفی ها هم هست.
    در همین قدم اول ببین می توانی این خواسته حداقلی ات رو پیگیری کنی؟
    این یک سالی که از جماعت کامپیوتری دور بوده ام، فهمیدم غیر از ما که دیگر همه چیز را به فرم کامپیوتری اش می پسندیم و در غیر اینصورت در عذابیم، سایر افراد هنوز در دنیایی اند که این نیاز برایشان حداقلی حساب نمی شود. حتی اگر استاد دانشگاه باشند!
    مثلاً اینجا حتی برای استادان رشته کامپیوتر، دسترسی هر روزه به اینترنت چیز لازمی نیست چه رسد به بقیه چیزها و بقیه استادها 😀

  3. آدم وقتی خیلی با علاقه نمی ره سراغ دانشگاه به خصوص بعد از دبیرستان این مسئله عادی تر به نظر می رسه … اما وقتق فقط و فقط به خاطر علاقه میری و آخرش این می شه … واقعاً باید تاسف خورد به حال وضع دانشگاه هامون 🙁

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *