هفت شب سوسیس و تخم مرغ

سلام به همه

می دونم که چند نفری هستند که اخبار اینجا رو دنبال می کنند. قرار بود که من سفرنامه قشم رو بنویسم. اما نشد. دلیلش هم این بود که کاری هست تو شرکت که باید خیلی زود آماده بشه. این یک هفته پس از عید تمام تنبلی ها و خوردن و خوابیدن های در طول عید جبران شد. تا ساعت ۷ و ۸ شب باید می موندم و کار رو پیش می بردم. جای شما خالی یک هفته تمام با سوسیس و تخم مرغ سر کردیم و گاهی هم از فرط خستگی بی شام خوابیدیم.

فقط الان که فکر می کنم می بینم چه کامپیوتری خوشبختی هستم که شوهرم هم رشته خودمه. در طول هفته پیش به این فکر می کردم که اگر یه شوهر مثل اینایی که تو تلویزیون دیده بودم یا تو فامیل یا برخی آشناها چی میشد.

احتمالا یکی دو روز تحملم می کرد اما بالاخره دادش در می اومد. شنیده ام که خیلی از مردها دلشون می خواد وقتی می رسن خونه زناشون خونه باشن. تازه این قسمت خوب قضیه است. چون باید خوش شانس باشین و اون آقا غذای گرم و لذیذ نخواد. به هر حال ما در جامعه ای (هنوز خیلی زیاد) سنتی زندگی می کنیم و بسیاری از مردان این توقعات رو دارن و اینکه شما خوشبخت باشی که به تور این آقایون نخوری خودش یه نعمت بزرگه.

زندگی پره از نعمتهای بزرگ و کوچکی که در حالت عادی قدرشون رو نمی دونیم. مثل محبت ها و حمایت های بی دریغ عزیزانمون.  قدرشون رو بدونیم. گرچه تو علی آقا نه به خاطر این چیزا بلکه به خاطر خودت فراتر از چیزی به نام نعمتی.

با صدای بلند همگی: حوووووووووووووووق 😀

پی نوشت: الان ساعت نزدیک ۶ و تا ما برسیم خونه حدود ۸ میشه. واسه شام امشب ما پیشنهادی ندارین؟

5 دیدگاه برای «هفت شب سوسیس و تخم مرغ»

  1. چند وقتی میشه که وقتی تو خوابگاه داریم غذا درست میکنیم یکی از بچه هایی که آشپزخونه مون با هم مشترکه وقتی غذایی که داره درست میشه رو میبینه ازم میپرسه این چیه مهندس؟ این غذا رو جایی دیدی یا کار خودتونه؟ فرمول غذا اینه که هر چی که دارین و به هم میخوره رو با هم قاطی کنین. من بهتون پیشنهاد این کار رو بکنین! واسه ما که تا حالا مشکلی پیش نیومده و زنده ایم. ایشالا واسه شما هم مشکلی پیش نمیاد! :دی

  2. خداییش من شاهد بودم دیروز که تو شرکت علی بودم، علی چه جوری با عجله راه افتاد وقتی ازش پرسیدم خانومت خونه است گفت نه!
    نفهمیدم داره میاد دنبال شما بیشتر احساس کردم داره می دوه قبل از شما برسه خونه براتون شام بپزه 😀

    در مورد سفرنامه هم ناامیدمون نکنین من منتظر بودم مطالبتون رو بخونم!! 🙁

  3. نوشته ات در کنار طنزی که داشت برای من دردناک بود!!! این که این طوری میای خدا رو شکر می کنی که چنین شوهری داری و لازم نیست خونه باشی و غذای گرم براش درست کنی دردناکه! امیدوارم منظورم رو متوجه شده باشی:)

  4. بیچاره علی زن ذلیل! باید بیاد از من یاد بگیره:دی
    راستی این قضیه ی مردای دیگه رو گفتی،‌یاد یکی از آشناها افتادم که وقتی زنش از توی خونه نشستن خسته شده بود و میخواست به هنری که داره (نقاشی) بپردازه و نقاشی بکشه و حتی بفروشه، گفته بود نه! فلانی باید بشینه خونه خانومی کنه! اینم اصطلاح جدید مرد سالاری!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *