تنگنای زمان

اول هفته تصمیم می گیرم که این هفته هر روز ساعت ۴ تعطیل کنم بیام خونه کمی به خودم برسم. خیلی وقته که دلم می خواد مطالعه کتاب ژان کریستف رو شروع کنم، اما فرصت نمی شه. دو مقاله از روح پراگ مونده اما هنوز فرصت نکردم بخونمشون. سفرنامه قشم و کلی عکس که باید بهشون رسیدگی بشه. بماند کارهایی مثل کارهای خونه و یک روز خواب خوش و یکبار دور هم جمع کردن بچه ها که کم کم دارن به رؤیا تبدیل می شن. وسط هفته مادرم زنگ زد. گفت باید بره دکتر. همیشه خواهرم کاراش رو می کرد. اما اینبار افتاد رو دوش من. پروژه های انتخاباتی هم در حد طرح باقی می مونند.یه چیزی واسه علی می خواستم ببافم، نیمه کاره مونده. حتی لب شلوارم هم پاره شد، دنبال یه فرصتم که بدوزمش.

کار گیر می کنه و تا دیر وقت می مونم سر کار. تمام همتم این بود که ۷ شب سوسیس تخم مرغ تکرار نشه که خب بحمدالله تکرار نشد. کلی نقشه می کشم واسه آخر هفته. این کار رو می کنم. اون کار رو می کنم. تا می رسه به پنجشنبه. کار گیر می کنه. کار رو برای شنبه می خوان. مجبورم تا ۳ بمونم شرکت. میام خونه. کارای انتخابات رو شروع می کنم. هنوز گرم نشدم باید برم یه مهمونی خانوادگی. تا برگردم خونه ساعت نزدیک ۹ هست. دوباره کارای انتخابات.

فرداش هم صبح کارای عقب افتاده و کارای آخر هفته. تند و تند حاضر می شیم می ریم ولیمه خواهرزاده علی. بعدش هم تند و تند می ریم کرج. تولد مادرم. بعدش هم تند و تند می آییم خونه. شام مختصر و فراهم کردن وسایل فردا و از این دست کارا.

خودم که به کارام نمی رسم کلی اعصابم خرد می شه. تازه به هر کسی هم می رسم بهم غر می زنه؛ نیستی، کم پیدایی، چرا نمی آی، چرا کم می مونی. کاش فقط، فقط یک ساعت در روز واسه خودم داشتم. جمعه هام شده فقط واسه دیگرون. کاش این میون وقتی هم واسه خودم بود.

8 دیدگاه برای «تنگنای زمان»

  1. پیشنهادم همین بالایی بود.d:
    یکی نیست اینا رو به مهدی بگه.کامنت میذاری پی ام میدی باز میزنی انگار نه انگار نه میکشه نه ازاد میکنه اصلا عاشقه عاشقه.بعدش یه دفه از خواب پا میشه میگه ااااااا مارو فراموش کردین؟خدا کنم تا مرداد ماه خوب بشه…:)

  2. یادم رفت بگم یه پیشنهاد دیگه هم دارم:
    میتونین ما رو یعنی بروبچ هنرمندو دعوت کنین خونتون بعد ما کارای عقب افتاده رو انجام میدیم.مثلا مهدی اشپزی میکنه ریحان به سفرنامه و عکسا رسیدگی میکنه.محسن و گلناز هم که نیستن مهدی جبران میکنه.منم زحمت خوندنه کتاب ژان کریستف رو میکشم.یکی دو تا هنرمند دیگه هم که میتونن همین جا اعلام امادگی کنن من از طرف علی و سمانه دعوتشون میکنم اصلا نگران نباشین یه نون و ماستی هست من میخورم شما هم غذای مهدی رو میخورین…
    انتخاباتم فعلا دستش نزنین که اوضاع خیلی قاراشمیشه….d:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *