ما و فردوسی

مقبره فردوسی- توس- تابستان 85
مقبره فردوسی- توس- تابستان ۸۵

۲۵ اردیبهشت ماه، روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی است. حدود چند هفته پیش در تاکسی، زمانی که به محل کارم می رفتم، خبری در مورد این روز شنیدم. تصمیم گرفتم به این مناسبت نوشته ای در وبلاگ بگذارم. کمی فکر کردم. از این که از چه بنویسم. می توانستم از زندگی فردوسی بنویسم. می توانستم از شاهنامه بنویسم. می توانستم خیلی کلیشه ای سهمی در بزرگداشت این روز و یاد فردوسی داشته باشم. اما دیدم نوشتن همه اینها اگر بیهوده نباشد، سودمند هم نیست. کسی که بخواهد از فردوسی بداند، آن هم در حدی بالاتر از کتاب های دوره های عمومی آموزش نیازمند نوشته های من نیست. نوشته هایی که برگرفته از همان اطلاعات و شاید کمی بیشتر باشد. بسیاری در این باره نوشته اند و بسیاری از خوانندگان اینجا قدرت دسترسی به این منابع را به راحتی دارند.
هدف از این بزرگداشت ها چیست؟ چه چیزی به فردوسی می رسد؟ فردوسی ای که در زمان حیات با انواع رنج ها و مرارت ها برای سرودن شاهنامه، این شاهکار ادب فارسی کهن، روبرو بود. رنجهایی از شاه زمانه، که باید در ادب سرآمد زمان خود می بود و نبود. یا از فرزند که باید یار پدر می شد و نشد. فردوسی ای که به خاطر این اثر ارزشمند که اینک در گوشه کتابخانه های من و شما خاک می خورد، تازه اگر پول نازنینمان را صرف خرید آن کرده باشیم، از دهقان زاده ای نجیب و آبرومند به فقیری نیازمند تبدیل شد.
به راستی ما چقدر برای مفاخرمان ارش قائلیم؟ چقدر به ایشان اندیشیده ایم؟ تا به حال به این فکر کرده ایم که اگر جای فردوسی بودیم – در زمانه فردوسی و با آن تهدیدات شاه محمود و در آستانه تنگدستی و ناداری- آیا بر سرودن شاهنامه پایمردی می کردیم؟
بدون توجه به پاسخ بالا، آیا اکنون که از این ایثار فردوسی آگاهیم آیا خویش را در برابر زبان شیرین پارسی مسئول می دانیم؟ چقدر برای بهتر سخن گفتن و بهتر نوشتن به زبان مادری مان وقت می گذاریم؟ آنقدر که برای انگلیسی صحبت کردن و تسلط بر این زبان وقت می گذاریم به زبان مادری مان اهمیت می دهیم؟
دردناک است وقتی پای گیرنده تلویزیونی ات می نشینی و می بینی که مدیران و رؤسای مملکتت نمی توانند درست به فارسی سخن بگویند. دردناک است وقتی تا یک قرن قبل بیشترین مفاخر این ملک شاعران و ادیبان بوده اند، اینک مردم فرق میان بسیاری از کلمات را نمی دانند و آنها را به جای یکدیگر به کار می برند. و دردناک است نسلی که بیش از گذشتگان با خواندن و نوشتن انیس بوده به جای احیای زبانش و کاربرد درست آن، هر روز بیشتر در میان لغات جدید و بیگانه غرق می شود.
در روز بزرگداشت فردوسی، تصمیم گرفتم که بیشتر از زبانم بدانم. از کاربرد درست آن. از ظرفیت های آن. کاری بیش از این از تک تک ما برنمی آید. اما نیک می دانیم که اگر همه گیر شود و هر فارسی زبان این گونه با زبانش برخورد کند، می توانیم زبان شیرینمان را -بسان گذشتگان- با همین غنا به نسل های آینده برسانیم و دینمان در برابر فردوسی و امثال فردوسی ادا کرده باشیم.

پ.ن: با همین محتوا، فیلمی از بزرگمهر حسین پور تهیه شده که به یکبار دیدنش می ارزد. فکر می کنم بسیاری از شما دیده باشیدش. سرعت اینترنت خونه پایینه وگرنه پیدا می کردم و می ذاشتمش اینجا. شاید فردا تو شرکت این کار رو کردم.

1 دیدگاه برای «ما و فردوسی»

  1. مطلب جالبی بود 🙂
    حالا ببینید ترک زبان ها و کردزبان ها و عرب ها و بلوچ ها و … که همه و همه ایرانی هستند و نه تنها به بیماری غفلت فراگیر ایرانی گرفتار شده اند بلکه دولت مرکزی کمر به قتل زبان مادری شان بسته است، چه می کشند !!!! به خدا هیچ فارسی نمی فهمه و نخواهد فهمید زبان مادری را گرفتن، بی معنی کردن و سبک کردن یعنی چی؟ مگر روزی که کشوری خارجی در ایران حاکم بشه و مثلا بخواد زبان ایران رو برگردونه به اینگلیسی. فارس ها اون موقع خواهند فهمید دولت مرکزیشان چه بر سر سایر زبان های ایرانی آورده است!! فارسی که دوست دارد ایران مساوی فارس باشد….

پاسخ دادن به مهدي لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *