موضوع خیلی ساده است.

می‌دونم پست سیاسی گذاشتن، زیاد جالب نیست. تنوع آرای سیاسی جامعه ایران اونقدر بالاست که واقعا پیدا کردن یک نقطه تفاهم برای همه اونها سخته. اما چند وقتی است که دارم فکر (؟؟؟) می‌کنم چطور ایران ۵۷ تبدیل شده به ایران ۸۷٫ جالبه هر روز هم به یک نتیجه می‌رسم. اما کم کم نتایجم دارن حول یک نقطه جمع می‌شن. به نظرم موضوع خیلی ساده است و اون اصرار بر نشان دادن پیشرفت در همه زمینه‌ها حتی با توسل به دروغ و تزویر و ارائه آمار نادرست و پنهان کردن واقعیات در پشت پرده و رسوا نکردن گناهکاران است. همین. حکومت فکر می‌کنه همه چی، همیشه باید به قشنگیه شعارهای اول انقلاب بمونه و هیچ تغییری نکنه. چرا؟ چون دشمن سوءاستفاده می‌کنه. چون مصلحت نیست. کاش این دشمن (فرضی یا واقعی اونش به شمای خواننده مربوطه) نبود تا یکبار فقط یکبار مثل همون اوایل یکی می اومد همه چیز رو واسه مردم شرح میداد و از مردم تقاضای کمک می‌کرد. کاش یکبار دیگه مثل اون اول انقلاب یا مثل دوران جنگ به مردم اعتماد می‌کردن. قدرت عجب چیز ناجوریه که این طور افراد رو اسیر خودش می‌کنه.

یه قسمتی از مصاحبه با میرحسین موسوی رو که در همین رابطه است، انتخاب کردم. بخونیدش. ضرر نمی‌کنید.

اواخر جنگ پس از آتش‌بس، بازدیدی از پالایشگاه آبادان داشتم. می دانید که این پالایشگاه در دید مستقیم تیر دشمن بود و در زمان جنگ با خاک یکسان شده و واقعاً خاکستر بود.  مدیر خیلی  خوبی داشتیم که البته هنوز هم هست اما در حال حاضر بیکار است . ایشان سهم عظیمی در برخی از مهمترین پروژه های صنعتی کشور از جمله پالایشگاه آبادان و ذوب آهن داشتند. زمانی که به آبادان رفتم ایشان به من گفت: من در این جا صد روزه پالایش نفت را آغاز می کنم. ازآن جایی که پالایشگاه با خاک یکسان شده بود، بازسازی آن طی ۱۰۰ روز بعید به نطرمی رسید. گفتم چگونه؟ گفت: شما فقط کمی کمک ارزی کنید. گفتم این مسئله را در مقابل خبرنگاران اعلام کنم گفت: بله اعلام کنید. در آن دوران آقای میرزاده معاون اجرایی بود من به ایشان گفتم بررسی کنید که چه اندازه ارز برای بازسازی پالایشگاه نیاز است. ایشان اعلام کرد: ۷۰ میلیون دلار ارز لازم است.  من این موضوع را پشت تریبون در مقابل خبرنگاران اعلام کردم، بگذریم که ایشان ۹۸ روزه  پالایشگاه آبادان را با ظرفیت حدود ۲۰۰ هزار بشکه نفت احیا کرد، اما نکته ای بسیار پر اهمیت تر وجود دارد. من از آبادان مستقیم به تبریزرفتم. در مسجد جامع تبریز جمعیت زیادی حضور داشتند. در آن جا ماجرایی که در آبادان اتفاق افتاده بود را با مردم در میان گذاشتم و اعلام کردم  ما در مقابل این که ۱۰۰ روزه پالایشگاه آبادان احیا شود، ۷۰ میلیون دلار تقبل کردیم به همین دلیل  نمی توانیم یک کوپن برنج را در کشور توزیع کنیم. من هنوز فریاد الله اکبری که مردم در حمایت از این موضوع سردادند هیچ جای دیگری نشنیدم. این در حالی است که در زمان جنگ آذوقه فراوان نبود و کوپن برنج برای مردم خیلی مهم بود، اما آن ها می‌دانستند که این بودجه صرف چه نوع کاری می‌شود. این شفافیت و اعتماد باعث پشتیبانی بیشتر مردم از سیاست‌های کل نظام و دولت می‌شد. دولت زمان جنگ هیچ چیز پنهانی نداشت، تمام مسائل به مردم گفته می شد و مردم نیز اعتمادی متقابل به دولت داشتند. بدیهی است که در این نوع رابطه دولت- ملت،اعتماد مردم، خود بزرگترین سرمایه برای دولت بود.

پ.ن: اغلب پستهای من خیلی خامند. برای اینکه همون موقع که به ذهنم می‌رسن می‌نویسمشون. به بزرگی خودتون ببخشید.

10 دیدگاه برای «موضوع خیلی ساده است.»

  1. قبل از خوندن پست : شما که مطلب سیاسی مینویسید، چرا یه شب ما رو دعوت نمی کنید خونتون؟؟ البته با هدف بحث سیاسی نه شام و ژله و آشپزی علی و کدبانویی علی و ظرف شستن علی و پذیرایی علی و …. علی!! به نظرم بحث خوبی می شه! :علی

  2. برنجش که دم نکشیده خورشتش هم که شوره مرغشم نپخته اخه اینم شد زندگی میر حسین؟؟؟
    راستی توی چی نوشت نوشتین به چی میرسن؟؟؟؟
    اقا تو رو خدا شما که اونجایین یه سر به مهدی بزنین ظاهرا اوضاش خیلی خرابه کامنتش اصلا نپخته…..D:

  3. به ابوذر : ابوذر جان به روح اعتقاد داری؟ کلا می پرسم قصد خاصی ندارم.
    به آمنه: کلا در طول این همه سال بعد از نخست وزیری تازه امسال میرحسین شروع کرده به حرف زدن. این مصاحبه هم واسه چند هفته پیشه.
    به حسن: من تحقیق کردم مهدی حالش خوب نمیشه. مثل خیلی دیگه از دوستان 😀

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *