از حرف تا عمل

اگر درست به یاد داشته باشم سال سوم دبستان، در کتاب فارسی درسی داشتیم سخنانی از بزرگان. یک سخن همان حکایت معروف و کوتاه لقمانی است که ادب از که آموختی…یکی دیگر حکایت مشک آن است که خود ببوید نه آنکه عطار بگوید… یک حکایت هم مربوط به  بود به عالم بی عمل و زنبور بی عسل.

افسوس که در عمل به همانچه که می دانیم درمانده ایم. اما باز هم و غم همه ما  در آموختن بیشتر است. آموختن در فرهنگ بشر همیشه مورد تکریم بوده. بنده نیز قصد ندارم آموختن را نکوهش کنم. اما برایم سوال است چرا این قدر میان توصیه به  آموختن و توصیه به عمل کردن  تفاوت است. 

خوره ای افتاده به جان جوانانمان برای بیشتر خواندن. شاید دلایلی بسیاری داشته باشد. از علاقه شخصی تا عدم تضمین مالی یا اجتماعی برای آموخته های پایین.  آنکس که در محیط دانشگاه است ارج و قربش و به اصطلاح پرستیژش از کسی که در محیط کار است بسی بیشتر  است و کسی که در محیط کار است آرزو دارد که هر چه زودتر آن محیط را درک کند. گاه حتی بسیاری فقط به آموختن اکتفا می کنند و اصلا به میدان عمل قدم نمی گذارند. همه این ها فارغ از محاسبات مالی است که تربیت هر نیروی متخصص چقدر برای یک کشور هزینه دارد و بالاخص در کشور ما که دانشگاه های دولتی اش، میزان زیادی از کل دانشجویان را پوشش می دهند. شاید بد نباشد هر یک از ما به این بیاندیشیم که برای تربیت ما چند بشکه نفت سوزانده شده. در عوض خروجی ما چه بوده است. چند سنگ از روی زمین برداشته ایم؟ به عمران و آبادانی کجا کمک کرده ایم؟ چقدر از علمی که خود آموخته ایم را به دیگری آموزانده ایم؟ براستی برای کشورمان، همانجایی که در آن پرورانده (گرچه با کاستی) شدیم، چه کرده ایم یا چه می کنیم؟

به نظرم مادامی که مدرک و بودن در جایگاه های علمی بدون عمل در نظر مردم دارای ارزش و منزلت است بساط ما همچنان همین خواهد بود. اما هر تفکری نقطه آغازی دارد. هر یک از ما چه برنامه ای برای انجام یک کار تأثیرگذار در جامعه اش دارد؟

خوشحال می شوم در یافتن ایده های ناب کمکم کنید. دیرزمانی است که به این می اندیشم آیا پیش از مرگم می توانم کاری ناب برای جامعه ام انجام دهم.

4 دیدگاه برای «از حرف تا عمل»

  1. “دیرزمانی است که به این می اندیشم آیا پیش از مرگم می توانم کاری ناب برای جامعه ام انجام دهم” مدتها است دارم بهش فکر می کنم. شاید یکیش افزایش اگاهی خودم و اطرافیانم باشه. تشویق به اینکه اگاه باشن، نه عالم.

  2. مدت هاست وقتی به این فکر می کنم که کار نابی برای جامعه ام باید انجام بدهم، “جامعه” ام خیلی محدود تر از چیزی است که دیگران جامعه می خوانندش. شاید یک دلیلش نوع درسی است که می خوانم، اما بیشتر به نظرم چون چنین تفکری داشتم چنین رشته ای را انتخاب کردم.
    به هر حال من فکر می کنم آدم ها برای آن که کار نابی بکنند لازم نیست نیت بکنند. مثلاً بخواهند کار نابشان چیزی باشد که تغییر شگرفی در نحوه ی زیست مردم ایجاد کند یا خلاصه خیلی کار خارق العاده ای باشد. مثلا درمود خدمت برای ÷یشرفت های مادی جامعه، کافی است مردم به دنبال پیشرفت دادن به وضعیت مادی خانواده شان باشند (البته با رعایت اصولی، و بدون ضربه زدن به ÷یشرفت مادی ضعیف تر ها و… ) همین طوری اوضاع اقتصادی رونق می گیرد و مردم به جامعه شان خدمت کرده اند، با این که نیت شان خدمت به خانواده ی خودشان بوده…..
    به نظرت زیادی غیر ایده آلیستی فکر می کنم؟

  3. مشکل اینجاست که نه فقط مردم معمولی، که حتی بعضی از کسانی که خودشون صاحب کار هستند، وقتی اسم مدرک و اسم دانشگاه رو میشنون، دامنشون از دست میره!
    کار ناب ما اینه که به بچه هامون یاد بدیم اینجوری نباشند! بچه هامون رو درست تربیت کنیم که نسل های بعدی، عاقل باشند

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *