اینجا چهارراه کالج

نمی شه کار کرد.

نمی شه تمرکز کرد.

همکارام انگار دارند فوتبال نگاه می کنند.

“اوه نگاه کن: یگان ویژه ها رو….”.

“ببین داره می زنه…”

“فرار کن….”

“اونور رو ببین…”

همه لب پنجره ها هستند. از رئیس شرکت تا آبدارچی ها. همه دارند نگاه می کنند. با هیجان داد و فریاد می کنند. اما من…

اینجا چهار راه کالج. من طاقت دیدن ندارم. دلم برای همه همکلاسی هام می تپه. قلبم تند می زنه. بغض گلومو گرفته.

اینجا چهار راه کالج. من پشت میز کارم. در حال حل مسئله. در حالی که دو سال هست که از ساختمان بغلی فارغ التحصیل شده ام. اما انگار دلم را آنجا جا گذاشته ام.

اینجا چهار راه کالج. امروز روز دانشجو…

پ.ن: کاش حداقل محل کارم جای دیگری بود. که همه چیز را از نزدیک نمی دیدم. از ۲۲ خرداد تا امروز. من شاهد بودم. شاهد عینی. خدایا غمم به اندازه صبرم نیست. 🙁

1 دیدگاه برای «اینجا چهارراه کالج»

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *