مالیخولیا

من نیاز دارم  بیش از خواندن بنویسم. وقتی زیاد می خوانم بیشتر از چشمانم، دستانم درد می گیرند. از بس که نگهداشتن موس کار سختی است. و پس از آن شباهنگام خوابهایی که می بینم که جملگی چرت و پرتند. و حتی ترسناک ترینشان به مدد چرت و پرت بودنشان مضحک است. و البته چه خوب است که اغلب خوابهایم یادم نمی ماند. چون آنگاه تحلیل خوابهایم هم به لیست بی انتهای تفکرات روزانه ام افزوده می شد و در خوابهای شبهای بعد جایی باز می کرد و این طوری من مجبور بودم هر شب بیشتر بخوابم تا تحلیل خوابهای شبهای قبل در آن خواب بگنجد.

راستی چقدر خواندن سخت است. آخ دستم درد می کند.

1 دیدگاه برای «مالیخولیا»

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *