تو اگر راه نمایی…

چگونه از من می خواهی ایمان بیاورم، در حالی که نشانه ای از خود نمی گذاری؟

پ.ن: می دانم الان همه شما می تونین یه لیست بلندبالا از نشانه هایی که خودتون دیدین، واسم بنویسین. اما این اونی نیست که دنبالشم.

از آنان مباش …

از آنان مباش که به آخرت امیدوار است بی آنکه کاری سازد، و به آرزوی دراز، توبه را واپس اندازد. درباره‌ی دنیا چون زاهدان سخن گوید، و در کار دنیا، راهِ جویندگان دنیا را پوید. اگر از دنیا بدو دهند سیر نشود، و اگر از آن بازش دارند خرسند نگردد. در سپاس آنچه بدان داده اند ناتوان است، و از آنچه مانده فزونی را خواهان. از کار بد باز می‌دارد و خود باز نمی‌ایستد، و بدانچه خود نمی‌کند فرمان می‌دهد. نیکوان را دوست می‌دارد، و کار او کار آنان نیست و گناهکاران را دشمن می‌دارد، و خود از آنان یکی است. مرگ را خوش نمی‌دارد ، چون گناهانش بسیار است و بدانچه به خاطر آن از مردن می‌ترسد در کار ست. اگر بیمار شود پیوسته در پشیمانی است، و اگر تندرست باشد سرگرم خوشگذرانی. چون عافیت یابد به خود بالان است، و چون گرفتار بلا شود نومید و نالان. اگر بلایی بدو رسد به زاری خدا را خواند، و اگر امیدی یابد مغرور روی برگرداند. در آنچه درباره‌ی آن به گمان است، هوای نفس خویش را به فرمان است، و درباره‌ی آنچه یقین دارد در چیرگی بر نفس ناتوان. از کمتر گناه خود بر دیگران ترسان است، و بیشتر از –پاداش- کرده‌ی او را برای خود بیوسان*. اگر بی‌نیاز شود سرمست گردد و مغرور، و اگر مستمند شود مأیوس و سست و رنجور. چون کار کند در کار، کوتاه است و چون بخواهد بسیارخواه است. چون شهوت بر او دست یابد گناه را مقدم سازد، و توبه را واپس اندازد و چون رنجی بدو رسد از راه شرع و ملّت برون تازد.آنچه را مایه‌ی عبرت است وصف کند و خود عبرت نگیرد، و در اندرز  دادن مبالغه کند و خود اندرز نپذیرد. در گفتن، بسیار گفتار، و در عمل اندک کردار. در آنچه ناماندنی است خود را بر دیگری پیش دارد، و آنچه را ماندنی است آسان شمارد. غنیمت را غرامت پندارد و غرامت را غنیمت انگارد. از مرگ بیم دارد و فرصت را وا می‌گذارد. گناه جز خود را بزرگ می‌انگارد و بیشتر از آنکه خود کرده، خُرد به حساب می‌آرد. و از طاعت خود آن را بسیار می‌داند که مانندش را از جز خود ناچیز می‌پندارد. پس او بر مردم طعنه زند و با خود، کار به ریا و خیانت کند . با توانگران به بازی نشستن را  دوست‌تر داردتا  با مستمندان در یاد –خدا- پیوستن. به سود خود بر دیگری حکم کند و برای دیگران به زیان خود رأی ندهد. و دیگران را راه نماید و خود را گمراه نماید. پس فرمان او را می‌برند و او نافرمانی می‌کند. و –حق خود را- به کمال می‌ستاند و –حق دیگری را- به کمال نمی‌دهد. از مردم می‌ترسد، نه در راه طاعت خدا، و از خدا نمی‌ترسد در راه طاعت بنده‌ها.

نهج البلاغه – حکمت ۱۵۰

کمی نزدیکتر

کمی نزدیک به او
می خوام بنویسم اگر خوب نشد، سرزنشم نکن. حالا که این قدر تشنه گفتن و نوشتنم، گفتن مهم است نه زیبایی و حتی محتوای آن.
به یاد دارم سالیانی پیش از این از کسی شنیده بودم که باید رویا داشت. باید در سر رویا پروراند. آدمی چیزی می‌شود که در سر دارد. همانی می‌شود که در سر می‌پروراند. اما همان جا وی میان رویا و آرزو تفکیک قائل شد. گفت که آرزو در حد یک چیز دست نیافتنی باقی می‌ماند و کسی که برای رسیدن به رویاهایش برنامه نداشته باشد مانند کسی است که آرزوهای بزرگ و نشدنی دارد. هر دو به یک اندازه بی‌فایده.
اشتباه نکن. حالا من نمی‌خواهم از رویایی صحبت کنم. چرا می‌خواهم از رویاهایم بگویم اما نه از آنچه که تو فکر می‌کنی. شاید که آنچه که می‌پنداری نیز جزیی از رویاهای من باشد. اما اینک سخن از رویاهایی است که کوچکی آن‌ها نشان از کوتاهی و کوچکی اراده من دارد.
رویای اینکه صبح ها زود بیدار شوی…
رویای اینکه برای هر تصمیمی که می‌خواهی بگیری بیش از حد ارزش آن تصمیم وقت صرف نکنی…
رویای اینکه روز تو، زمان تو، زمان پرارزش تو صرف تصمیم گیری‌های کوچک و بی‌اهمیت نشود.
رویای اینکه برای آنچه که دوست می‌داری و عقل سلیم نیز مفید بودن آن را تأیید می کند وقت بگذاری. حدود یک سال است که می‌خواهم ورزش کنم اما فرصت نمی‌کنم. یعنی همیشه بهانه‌هایی دارم که نمی‌توانم ورزش کنم. اما احساس می‌کنم تنها چیزی که مانع میشود تنبلی است و دیگر هیچ.
بسی مایه خنده است که روح انسان که سجده‌گاه جن و انس بوده است اینگونه در دست غول تنبلی اسیر شده است. روحی که گاه برای آزادی خود تقلایی می‌کند اما چون مدتی می‌گذرد باز به همان دام گرفتار می‌آید و هر بار توانش برای مبارزه کمتر می‌شود.
رویای رهایی از تنبلی مانند شعر سعدی است. سهل ممتنع.
نمی دانم معنای حرفم را می‌فهمی یا نه. اما من این بار این تصمیم کبرایم را در اینجا نوشتم تا از آبرویم، البته پیش خودم مایه بگذارم. شاید ترس از آبروریزی… . انسان موجود عجیبی است نه؟
سال نو همگی مبارک باشه. مبارک مبارک به معنای واقعی کلمه. یعنی ان شاءالله از اونچه که روزی مادی و معنویتونه، نهایت برکت و استفاده بهتون دست بده. دعا می کنم بتونیم به زندگی لبخند بزنیم و کمی به او نزدیک‌تر بشیم. دعا می‌کنم بتونیم زیبا نگاه کنیم. دعا می‌کنم بتونیم پرتوان باشیم و دور از سستی و تنبلی.