داستان کوتاه

حکایت زندگی ما چند سطر می‌شود؟

اگر روزی نویسنده‌ای بخواهد از من  بنویسد چقدر خواهد نوشت؟

یک کتاب؟ دو کتاب؟ چند کتاب؟

من دوست داشتم داستان بلندی باشم. به بلندای تاریخ که هیچ کس از پس نوشتنم برنیاید.

چطور چنین شد؟

زندگی‌ام از چه چیز خالی شده که شاید نوشتن داستان زندگی من به صفحه‌ای مختصر شود؟

از حادثه؟

از عشق؟

از تلاش؟

از کیفیت؟

یا از توانایی؟

2 دیدگاه برای «داستان کوتاه»

  1. به اوراق زندگیت تقدیر و تشکر دوستان بابت حرفای خوب رو اضافه کن خوب 🙂 😉
    مثلاً واسه همین یه جمله “حکایت زندگی ما چند سطر می‌شود؟” ممنونم ازت.
    همین ایستادن ها و حکایت تا به امروز رو مرور کردن، خودش حکایت ساز میشه ها. از ما گفتن 😉

  2. سلام.
    به نظر من که داستان زندگی شما همین حالاش هم بلنده – نه فقط شما؛ داستان زندگی هر کسی بلنده. هر نَفَسی، هر ضربان قلبی یه سطر از اون داستانه.
    به نظرم دلیلی نداره آرزو کنین که داستانتون، از اون نوع داستان ها باشه که هرکی می خونه می گه «چقدر پرماجرا، چقدر جالب، چقدر شجاعانه»، مثل چیزی که در «دا» اومده. داستانتون رو از چشم بقیه نخونین. اون وقت می بینین چقدر هم بلنده.
    من فیلم های با ریتم آهسته با موضوع زندگی رو خیلی دوست دارم – گاهی خیلی بیشتر از فیلم‌های حادثه‌ای و پرهیجان.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *