تجسم امید

امروز اگرچه فرصت نشد بریم شمع بخریم، اما با لبخندهایی از سرخوشی و شادمانی شمع آغاز چهارمین سال با هم بودن رو روشن کردیم.لبخندی که پایه در خاطره های تلخ و شیرین بسیار دارد. اگرچه ترسهای بسیار بود و هست از پیوستن زودهنگاممان. اما اینک نه پیشمانم و نه ناامید. نسبت به آنچه در گذشته روی داده و آنچه پیش روست. به گذشته باز میگردم. هیچ تصویری از علی ای که همکلاسی ام هست نمی توانم به ذهن بیاورم. انگار از روز اول علی همین علی بود. آشنا و نزدیک و نه غریبه و دور. خاطرات را مرور می کنم. از روزی موضوع را گفت زیر بید مجنونی کوچک روبروی ساختمان جدید عمران. روزی که تصمیم را گرفتم در باغ هنر و به او گفتم. روزهایی که مسیر خوابگاه تا باغ هنر را پیاده می رفتیم. روزهایی که تا دیرهنگام در دانشکده پرسه می زدیم. روزهایی که سراسر امید بود و شوق خیزش به سوی امید. اینک آنچه که هست تجسم امید هست و باز خود امید. می دانم هرگز آن روزها تکرار نمی شوند و درست به همین دلیل است که آن روزها، برایم آن روزهاست. ما به سوی آینده ای می رویم که پر است از تجربه های نو. تلخ یا شیرینش مهم نیست. مهم با هم بودن ماست. این بزرگترین درسی است که در این سه سال آموخته ام. نه آموخته ام بلکه با جان و دل پذیرفته امش.

ما

یادی از دوستان
من در تهران بودم، در حالی که خانواده ام در کنارم نبودن. مانیا در آن دوران همیشه در کنارم بود و تا جایی که می شد، کمکم کرد. پژمان در کنار علی بود و تا جایی که می شد کمک کرد. مهدی ناصری در کنار هردومان بود و تا جایی که می شد کمک کرد. و خیلی های دیگر بودن که شاید از نزدیک درگیر نبودن اما وجودشان سبب آرامش بود. مانند مهنوش موحدی، راضیه اسکندری، نسرین اسدی. ببخشید اگر اسم شما از قلم افتاد. واسه شادی روحتون هم یه سر بزنید اینجا.

10 دیدگاه برای «تجسم امید»

  1. چه اینجا باحال شده!

    یادشششششششششششششش بخیر یاد! اون موقعها بخیر! دوران جالبی بود! هیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

    مبارک باشه راستی! واقعا ۳ سال گذشت؟؟؟؟

  2. دی ری دی دی دی دی ری دی دی دی دی
    تولد تولد تولدت مبارک آی حمومی آی حمومی گل در اومد از حموم بلبل در اومد از حموم بادا بادا مبارک بادا کی تو رو قشنگت کرده مست و ملنگت کرده کیلیلیلیللیلیلیلیلی:دی

  3. اولا که این قالب جدید خیلی قشنگه! بی‍ژنم تحریک دیگه نمیشه! 😀
    دوما که مبارکه ایشالا که صد و هفتمین سالشو جشن بگیرین!
    سوما چرا لینکه نظرات نداره تو صفحه اولش؟! شاید هم من ندیدم
    چهارما من دلم گرفت. نمیدونم چرا؟! چون اون روزها واسه من روزهای خوبی نبود ولی به هر حال دلم گرفت
    پنجما هم نداره!

  4. مبارکهههههههههه……. ایشالا همیشه همینطور کنار هم سالم، پر از امید و عشق و خوشبختی بمونین و سالگردهاتون روجشن بگیرین… که مسلماً می مونین…
    چه باحال… ما هم همیشه ÷یاده می رفتیم باغ هنرD:

  5. تبریک میگم.من که نبودم که دعوتم کنین اما سریالتونو دنبال میکردم…
    بید مجنون و ساختمان جدید عمران حتما براتون شانس میاره.اگه رشته عمران نبود ساختمونش کجا بود که بید مجنونش کجا باشه پس نتیجه میگیریم که همه چیز به عمران ختم میشه و عمران برای شما مثل علامته مخصوص می تی کومانه،محسن تعظیم کن هرجا هستی…

  6. تبرییییییییییییییییییییییکو ایشالا تولد بچه تون، عروسی بچتون، تولد نوه تون، عروسی نوه تون، عروسی … من فکر می کردم سه ساله، چه زود

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *